جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵

حجت الاسلام موسوی: مساجد همواره مورد حرکت های مهم و اساسی بوده اند.

به گزارش «کانون سبحان»؛ حجت الاسلام سید علی موسوی، مسئول دبیرخانه کانون های  فرهنگی وهنری مساجد استان لرستان در گفت و گو با خبرنگار  شبستان در خرم آباد، گفت: مسجد محل عبادت، بندگی و محل اجتماع و وحدت جهان اسلام است. وی، با اشاره به کارکرد های مساجد از صدر اسلام تاکنون، افزود: مساجد همواره […]

۳۱ مرداد آخرین مهلت ثبت نام جشنواره قرآنی مدهامتان در لرستان

به گزارش«کانون سبحان» به نقل از شبستان، حجت الاسلام سید علی موسوی، مسئول دبیرخانه کانون های فرهنگی و هنری مساجد استان لرستان، امروز(۲۷ مرداد) درجمع خبرنگاران، گفت: مهلت ثبت نان اینترتی در جشنواره قرآنی مدهامتان تا ۳۱ مرداد تمدید شده است. وی افزود:  تاکنون  حدود ۴۰۰نفراز اعضای کانون های فرهنگی و هنری مساجد استان به […]

کد خبر:2044 | بازدید: 537
تاریخ انتشار:۱۳ مهر ۱۳۹۳ - ۱:۲۷ ب.ظ
پرينت خبر: چاپ مطلب

زندگی نامه و خاطراتی از شهید اسماعیل هادیان /شهیدی که به تناسب تولدش در عید قربان، پدرش او را اسماعیل نامید.+تصاویر

شهید درعیدقربان سال۱۳۴۵ آن گاه که حجاج بیت الله الحرام لباس احرام پوشیده وبه سوی رب الکعبه می شتابند وقربانیان رابه قربانگاه آورده بودند پای درعرصه،وجودنهاد  به تناسب آن عید سعید پدرش اورا اسماعیل ذبیح الله نهادشاید پیروی باشد برای ابراهیم خلیل الله. به گزارش “کانون سبحان“ شهید درعیدقربان سال۱۳۴۵ آن گاه که حجاج بیت […]

شهید درعیدقربان سال۱۳۴۵ آن گاه که حجاج بیت الله الحرام لباس احرام پوشیده وبه سوی رب الکعبه می شتابند وقربانیان رابه قربانگاه آورده بودند پای درعرصه،وجودنهاد  به تناسب آن عید سعید پدرش اورا اسماعیل ذبیح الله نهادشاید پیروی باشد برای ابراهیم خلیل الله.

به گزارش کانون سبحان شهید درعیدقربان سال۱۳۴۵ آن گاه که حجاج بیت الله الحرام لباس احرام پوشیده وبه سوی رب الکعبه می شتابند وقربانیان رابه قربانگاه آورده بودند پای درعرصه،وجودنهاد  به تناسب آن عید سعید پدرش اورا اسماعیل ذبیح الله نهادشاید پیروی باشد برای ابراهیم خلیل الله.

درهمان زمان کودکی با زمزمه دعای ندبه ونوای دلنشین آن که درمنزلشان برگزارمی شد.خوگرفت وآتش عشقش به حضرت صاحب الامر(عج)شعله ورگردید.۶-۵ ساله بود که درایام عزاداری سید الشهداء(ع)لباس عزا برتن کرده ودرجمع عاشقان ومتوسلین به اباعبدالله الحسین (ع)حاضرشده وقیافه جذابش درپیشاپیش هیئت های عزاداری همگان را به تحسین وامیداشت.دروه ابتدایی رابارتبه های ممتاز به پایان رسانید.

 

دوره راهنمایی رازمانی آغازنمود.که رژیم طاغوت روبه انحلال شده وانقلاب اسلامی به رهبری امام بزرگواردرشرف پیروزی بود.درجریان انقلاب وپس ازپیروزی باآنکه ۱۲ سال بیشترنداشت بادیگرعزیزان همکاری نمود، بدین گونه رسالت انقلابی خودرا ادامه داد.زمانی که جنگ شروع شدشهید ازاولین اعضای بسیج به شمارآمده ودرآموزشهای مختلف نظامی آموزش دیده ،سپس با کسب تجارب فراوان وازطرف دیگربه علت چابکی وزیرکی که دراو بود مسئولیت بخشی ازآموزش بسیجیان فداکاررابردوش ایشان نهاد ند که دراین مقطع نیزشهید عزیز،با آشنانمودن روستائیان واقشاردیگرورق درخشانی را به زندگی خودافزود همگام با فعالیت دربسیج درتشکیل پایگاههای مقاومت بسیج تلاش فراوانی نمود.وبه عنوان مسئول تبلیغات پایگاه شهید باهنربه برگزاری کلاسهای معارف واحکام وامرتبلیغ درسطح شهرکوهدشت پرداخت.

برای اولین باربه جبهه شتافته ودرعملیات پیروزمندانه بیت المقدس شرکت جسته که درضمن آن ازناحیه پامجروح گردید ومدتی دربیمارستان بستری شد.اما او دست ازتلاش نکشید وبا همان پای شکسته درحالیکه هنوزچند ماه ازمجروحیت او نمی گذشت دگرباربه جبهه های نورعلیه ظلمت اعزام شد.ودرعملیات رمضان شرکت نمود. گویی سبقت را ربود ازعاشقان با بردباری-آنکه راه عشق راپیمود با پای شکسته.

 

 

آری اسماعیل عزیزدرجبهه با دشمنان اسلام به نبرد خواسته بود یکی جبهه های جنگ ودیگرکلاسهای درس لذا ازسنگر درس هم غافل نبود،دردوره دبیرستان علاوه برعضویت انجمن اسلامی به عنوان یکی ازاعضای اتحادیه انجمن اسلامی مدارس انتخاب شده ودراین برهه نیزبا تهیه وتنظیم روزنامه های دیواری وایجادکلاسهای مختلف درمدارس به مسئولیت خطیرخویش ایفانمود.درخردادماه سال ۶۲ برای چندمین باراعزام میدانهای نبرد شده ودرمنطقه جفیروکوشک به خدمتگزاری اسلام مشغول شد اواخرهمین سال بود که به همراه یاروفادارش شهید مجتبی آدینه وند درجبهه زبیدات حضوریافت به دنبال تلاشهای پیگیروفعالیتهای فراوان دراتحادیه انجمن های اسلامی مدارس به عنوان مسئول شناخته شده بارگران مسئولیت هدایت وکنترل واداره آنها را برعهده اونهاد که دراین مقطع هم زحمات گسترده اش برای همگان خصوصا”برای دانش آموزان فراموش نشدنی است.

 

برای آگاهی بیشترازعلوم اسلامی بردروس دبیرستان به فراگیری دروس حوزه پرداخت وبابرادرهمرزمش شهید آدینه وند به بحث ومطالعه مشغول شد.درسال ۶۴ باشرکت درکنکورسراسری دانشگاهها دررشته پزشکی قبول شده وبه دانشگاه اصفهان راه یافت همگام با آن دروس حوزه را دامه داد.دانشگاه نیزاورا ازجبهه باز نداشت چراکه دانشگاه واقعی راجبهه های نبرد می دانست،لذا این باربا نیروهای لشگرامام حسین (ع)متشکل ازبسیجیان اصفهان درجزیره مجنون دریک ماموریت ودرجبهه فاودرماموریت دیگرودرمیان یاران راستین حجت بن الحسن (ع)حضوریافت.شهید زنده مااسماعیل عزیزبا وجود جراحت پاوبا اینکه چندبارتحت عمل جراحی قرارگرفته بود امام هیچگاه ازتلاش بازناایستاد ودرسنگرهای دانشگاه وحوزه وجبهه های حق علیه باطل به کسب فیض وتزکیه نفس وتزئین روح پرداخت آن عزیزی که چهره منوروجذابش واخلاص درعمل وکردارش یادآوریاران رسول الله (ص)وائمه (ع)بود.شهید چندروز قبل ازشهادت برادرهم سنگرش شهید مجتبی درنامه ای که به یکی ازدوستانش می نویسد می گوید:به مجتبی سلام گرم برسانید وبگویید مارافراموش نکند گرچه زودترازما رفته اید ولی ما هم لنگان لنگان به شما خواهیم رسید.ان شاءالله.

 

 

پس ازشهادت برادرآدینه وند،حاج علیم وجاج محمد درعملیاتهای کربلای ۴و۵ برای آخرین باربه جمع سپاهیان قرآن واسلام می پیوندند وآن چنان ازغم دوری فراق یاررنج می برد که به مشهد آنان رفته وبا خون مطهرشان میثاق می بندند که راهشان را ادامه دهدچندماهی ازشهادت دوستان نمی گذرد که وعده دیداردلدارووصل یاران فرارسیده درروزنیمه شعبان ولادت منجی عالم بشریت ،مهدی منتظراین سربازجانبازامام زمان (عج)که ازکودکی عاشق مولایش بوددرعملیات ظفرمندانه کربلای ۱۰ درجبهه های غرب درتاریخ ۶۶/۱/۲۶ به شرف شهادت نائل آمد ومرغ روحش به ملکوت اعلی رسید.پدربزرگوارشان وقتی جسدخونین وپاک اومواجه می شود دستها را به آسمان بلند کرده می گوید خدایا تو خودت اسماعیل راازابراهیم قبول بفرما امانتی بود دردست ما به صاحب امانت برگردانیم پروردگارا به ما صبرعنایت فرما.   

 

 

خاطراتی از حجت الاسلام هادی قبادی هم رزم شهید

 

 

از خاطرات به یاد ماندنی،عدم توجه به برخی ظواهر و قید و بندهاست که همگان به خصوص در دوران جوانی و نوجوانی گرفتار آن هستندو طبیعی است که برخی از آنها به اقتضای شرائط سنی است.اما در این مورد هم اسماعیل اخلاق خاص خود راداشت.

 

در لباس پوشیدن و به ظاهر خود توجه کردن در عین اینکه بسیار آدم دقیق و منضبطی بود،اما فوق العاده ساده زیست بود.به طور ویژه بگویم چیزی که چند بار اتفاق افتاد که از او سوال کنم ، توجه به موی سر بود. می دانیم که برای انسان به ویژه در سنین جوانی و نوجوانی یک نکته قابل توجه است که موی سرشان دارای چه فرمی باشد، اما اسماعیل خیالش را راحت کرده بود و همیشه آن را از ته میزد.در یکی از دفعاتی که از او سوال کردم که چرا اجازه نمی دهی موی سرت بلند شود، گفت: توجه به این ظواهر آدم را از مسائل اصلی باز می دارد. ما نباید اسیر موی سرمان باشیم.

 

شخصیت چند بعدی

 

در بیان ویژگی های شهید اسماعیل هادیان، در قالب خاطراتی از دوران دوستی با او، نکاتی را گفتم که هر یک نشان از خصلتی از خصال نیکوی او داشت.اما آنچه که خیلی بروز و ظهور داشت شخصیت چند بعدی او است که می تواند برای همگان الگو باشد و در این راستا اشاراتی شد؛اما کمی بیشتر آن را توضیح می دهم.

 

از نظر درسی همان طور که بیان شد او در تمامی دوران تحصیل، جزء شاگردان ممتاز بود و این روند حتی بعد از پیروزی انقلاب و با وجود فعالیت های گسترده او در انجمن اسلامی دبیرستان و اتحادیه انجمن های اسلامی مدارس و پایگاه مقاومت شهید باهنر و بعد هم با حضور گسترده در جبهه ها و …. ادامه داشت.

 

به طوری که دوستان دانشگاهی او نیزاز بارزترین ویژگی او را جدیت در تحصیل بیان کرده اند. تحصیلاتش هم، محدود به دروس دبیرستان و دانشگاه نبود بلکه در کنار آنها به صورت همزمان، تحصیلات حوزوی را هم دنبال می کرد وبه همین جهت هم بود که در جزوه ای که در سال اول شهادتش به یاری برخی از دوستان و خانواده اش تهیه نمودیم، با عنوان طلبه و دانشجوی شهید از او نام برده بودیم.

 

از نظر فعالیت های اجتماعی، اسماعیل یک عنصر بسیار فعال و کوشا بود.در سالهای اول انقلاب و خصوصا آغاز جنگ تحمیلی در بخش های مختلف حضور داشت.مسوولیت تبلیغات پایگاه بسیج شهید باهنر و برگزاری کلاسهای معارف و احکام در همان سنین نوجوانی، مسوولیت بخشی از آموزش های نظامی بسیجیان در داخل شهر کوهدشت و روستاهای اطراف، در عین حال مسوولیت اتحادیه انجمن های اسلامی مدارس را می توانم به عنوان نمونه ای از فعالیت های ایشان ذکر کنم.

 

اولین اعزام به جبهه که با هم بودیم عملیات پیروزمندانه بیت المقدس بود که من به خاطر مجروح شدن پایم به یکی از بیمارستان های اهواز منتقل شدم. در همان عملیات، به سبب اصابت تیر به پایش مجروح شد.با وجود مجروحیت،چند ماه بعد هم در عملیات رمضان شرکت کرد.اینها در حالی بود که هنوز شانزده سال هم نداشت.

 

در سال بعد یعنی ۱۳۶۲تا جایی که اطلاع دارم چند بار به جبهه اعزام شد: از جمله حضور در منطقه جفیرو کوشک واواخر همین سال به همراه دوست عزیزمان شهید مجتبی آدینه وند در منطقه زبیدات که مدتی پدافند آن در دست نیروهای لرستان بود و بنده هم توفیق داشتم که مدتی را در جمع عزیزان رزمنده در آن منطقه باشم.

 

سال ۱۳۶۴هم که وارد دانشگاه اصفهان شد،چند مرحله با نیروهای لشگر امام حسین (ع) به مناطقی چون جزیره مجنون ، فاو و … اعزام شد واین اواخر هم مدتی با نیروهای لشگر۵۷ حضرت ابوالفضل (ع) درشلمچه و آخرین حضور در جبهه اش در آغازین روزهای سال ۱۳۶۶ بود که در منطقه غرب و در عملیات کربلای ۱۰ حضور داشت.

 

این بخش از خاطرات را با این جمله به پایان می برم که آگاهی یافتن به شخصیت شهدای عزیز مستلزم بیان تمامی ناگفته های پیرامون آنهاست و این مهم همت تمامی دوستان را می طلبد.هر یک از دوستان ما خاطراتی ویژه از یاران شهیدمان دارند که شایسته نیست در بیان آن دریغ نمایند .

 

 

بی قراری

 

از سال ۱۳۶۱ به بعد به خاطر هجرت ما از کوهدشت جهت ادامه تحصیل در حوزه علمیه، ارتباط ما با دوستان کمتر شد و فقط در سفرهایی که برای صله رحم و یا اعزام به جبهه می آمدیم به مجموعه دوستان من جمله اسماعیل، سر می زدیم. البته چند نفری بودیم که هیچگاه ارتباطمان قطع نشد من جمله از شهیدان می توانم شهید اسماعیل هادیان، محمد علیم عباسی، مجتبی آدینه وند، حاج محمد آزادبخت را نام ببرم.با سایرین هم به طور طبیعی در جبهه ها مرتبط بودیم و آنها را زیارت می کردیم.ماههای دی و بهمن ۱۳۶۵ از سخت ترین ایام برای بسیاری از ما بود، چون در عملیات های کربلای ۴و۵، تعدادی از بهترین دوستان و ازشاخص ترین افرادشهرمان به شهادت رسیدند. سعی ما براین بود که حتی المقدور در مراسم تشییع وسایر برنامه های دوستان شهیدمان هم حضوری فعال و پررنگ داشته باشیم.

 

اسفند ماه بود که من واسماعیل سری به مزار شهدا زدیم، از آنجا برگشتیم مسجد صاحب الزمان. غم فقدان یاران بر ما بسیار سخت بود و واقعا سنگینی می کرد.با هم درد دل می کردیم.در این بین اسماعیل به من گفت: من دیگر طاقت ندارم، می خواهم باز هم بروم جبهه.

 

به او گفتم:اسماعیل تو دانشجوی پزشکی هستی، الان هم که می بینی مملکت ما نیاز دارد.مگر نمی بینی اکثر پزشکان، هندی و بنگلادشی هستند.خصوصا کشور ما پزشک مکتبی خیلی نیاز دارد و….

 

اسماعیل با یک حالت خاصی جوابم را داد که: پس از شهادت دوستان خصوصا مجتبی(آدینه وند) من دیگر تحمل ماندن در این دنیا را ندارم.

 

واقعا هم در آن ایام خیلی بی قراری می کرد و حال و هوای دیگری داشت.از مکاتبات و نامه هایی که به شهید مجتبی داشته هم معلوم است که تعلق خاطرش به آن عزیز، خیلی زیاد بود و یک علقه خاصی بین آنان وجود داشت که در آن جزوه ای هم که قبلا به آن اشاره کردم ما نمونه ای از نامه های رد وبدل شده بین آن دو عزیز را آورده ایم و همین هم بود که اسماعیل بیش از این تاب نیاورد و چند هفته ای بیشتر از آن ملاقات آخرمان نگذشته بود که بالاخره او هم به آرزویش رسید و در تاریخ ۲۵/۱/۶۶ به فیض شهادت نائل شد.

 

 




 


 

 

درج:حمید آدمی/ مدیر سایت

 

 

 

                              

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

rah
2015-04-27_132103
ogat94
104994_orig
104991_orig
2015-04-19_130338
2015-06-26_055049
2015-06-29_234100
2015-11-16_000503
2015-11-24_095018
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و متعلق به "کانون فرهنگی و هنری سبحان مسجد جامع کوهدشت"می باشد.
طراحی: دیــــزاین