دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵

حجت الاسلام موسوی: مساجد همواره مورد حرکت های مهم و اساسی بوده اند. موسوی کانون مساجد

به گزارش «کانون سبحان»؛ حجت الاسلام سید علی موسوی، مسئول دبیرخانه کانون های  فرهنگی وهنری مساجد استان لرستان در گفت و گو با خبرنگار  شبستان در خرم آباد، گفت: مسجد محل عبادت، بندگی و محل اجتماع و وحدت جهان اسلام است. وی، با اشاره به کارکرد های مساجد از صدر اسلام تاکنون، افزود: مساجد همواره […]

۳۱ مرداد آخرین مهلت ثبت نام جشنواره قرآنی مدهامتان در لرستان 2016-08-21_021356

به گزارش«کانون سبحان» به نقل از شبستان، حجت الاسلام سید علی موسوی، مسئول دبیرخانه کانون های فرهنگی و هنری مساجد استان لرستان، امروز(۲۷ مرداد) درجمع خبرنگاران، گفت: مهلت ثبت نان اینترتی در جشنواره قرآنی مدهامتان تا ۳۱ مرداد تمدید شده است. وی افزود:  تاکنون  حدود ۴۰۰نفراز اعضای کانون های فرهنگی و هنری مساجد استان به […]

کد خبر:18250 | بازدید: 204
تاریخ انتشار:۱۷ مهر ۱۳۹۴ - ۸:۴۱ ب.ظ
پرينت خبر: چاپ مطلب

مثنوی «ماه به خون نشسته» در تقدیم به سردار شهید حسین همدانی/منصور نظری

به مناسبت شهادت جان‌گداز سردارعاشق کربلا ، سرتیپ پاسدار حسین همدانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس و از مدافعان حرم حضرت زینب (س) مثنوی «ماه به خون نشسته» تقدیم به این شهید سرافراز و هم‌رزمان آزاده و دلیرش.

2015-10-09_014854بسم ربَّ النّور، ربّ شور و عشق –   می‌رسد بویِ محرم از دمشق

اختصاصی کانون سبحان / منصور نظری: به مناسبت شهادت جان‌گداز سردارعاشق کربلا ، سرتیپ پاسدار حسین همدانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس و از مدافعان حرم حضرت زینب (س) مثنوی «ماه به خون نشسته» تقدیم به این شهید سرافراز و هم‌رزمان آزاده و دلیرش.

می‌آید از رهِ حق، ماهی به خون نشسته   – از ره رسد نگاری، با پیکری شکسته

در شهرِ عشقِ زهرا، مجنونِ سربِه داری – از بادۀِ ولایت، شوریدۀِ خماری

از سمتِ روشنایی، می‌آید آشنایی      – پوشیده چون شقایق، بر پیکرش عَبایی

سردارِ کربلایی، مست میِ وِلایی   —   می‌آید از ره اینک، سید علی کجایی ؟

می‌آیدت فدایی، سردارِ لشکرِ عشق –   جان و جهان نهاده، مردانه بر سَرِ عشق

مستِ شرابِ کوثر، آن مالکِ چو اَشتَر    – همچون علی غَیوری آزاده و دلاور

بر خیمه‌هایِ زهرا، شب تا سحر، به‌پاس او – در باغِ عشقِ زینب، سرمستِ بویِ یاس او

نوشیده بادۀِ خاص، از چشمِ مستِ عباس  – بر بارگاهِ زینب، با جان خود دهد پاس

دل را به عشق زهرا، رعنا سِپُرده‌ای مست – آن مانده جا ز یاران، بر لاله‌ها بِپیوَست

بودَش زِ روزگاران، بر سینه داغِ یاران   – رفت آن که جا نمازش، می‌داد بویِ باران

در شهرِ آتش و دود، خونین دل و غم آلود  – در وادیِ غَریبی، دل تنگِ هِمَّت او بود

در سینه داغ یاران، آتش کشیده بودَش   – سویِ دیارِ یاران، مستانه پَر گُشودش

عمری به دوشِ عاشق، می‌کِشت دارِ خود را   – نشکسته با ولایت، عهد و قرارِ خود را

تا در دیارِ عشق و شور و شهادت و نور – او را به آخر آمد، این راهِ مشکل و دور

سَر منزلِ وِلا را، ره بُرد، کربلا را –   تا بر شَفا رساند، آن جانِ مُبتلا را

بر دارِ عشقِ زینب، سردارِ سَر به دار او   – در کوچۀِ غریبی، با یاس گشته یار او

با لاله‌ها قرارَش، غرقابِ خون شُدن بود   – او که لباسِ رزمَش، بر پیکرش کفن بود

بودش قرارِ مستی، با لاله‌هایِ عاشق – داغِ ولا گذارد، بر سینه چون شقایق

آن رهسپارِ کویِ عشق و شهادت و شور   – بر ناغۀِ غریبی، بربسته محملِ نور

لب تشنۀِ شرابِ، نابِ خُمِ ولایت   -نوشیده زان شرابُ و، مست آمده به‌غایت

پا را نهاده مستی، در کربلایِ هستی – نوشیده جرعه‌جرعه، از بادۀ الستی

سردار با بصیرت، ای پیرِ نیک سیرت – کَر گَشته گوشِ عالم، از نعره و صَفیرَت

ای با حسینِ زهرا، پنهان تو را اِشارات   – خُشکیده بر لبانت، فریادِ یا لثارات

ای بسته بر سَرِ خود، سربندۀِ شهادت –   ای با فراقِ یاران یک دَم نکرده عادت

دل تنگِ کاروانِ، زینب به شام و کوفه – آلاله بر لبانت از خون زده شکوفه

دلگیرِ جمعه‌هایِ غمناکِ بی ظُهورش – در خون چه خوش نشستی، اندر رَهِ عبورش

تا بر تو او گذر کرد، رویِ تو را نظر کرد – با کاروان لاله، جان تو هم‌سفر کرد

دستت گرفت و بُردَت، آن یوسف دل آرا – یارا شفاعتی کن در پیش او تو ما را

ما را شفاعتی کن تا او نظر نماید   – تا خاکِ پستِ ما را، از عشق زَر نماید

آدینه‌ای دگر را، چشم انتظارِ نورَم –   اندر فراقِ یاران، دل‌تنگِ بر ظهورم

تا شاید او بیاید، بنشسته‌ام به راهَش   – شاید که از تَرَّحُم بر ما فِتَد نگاهش

دل‌ها ز داغِ یاران، سوزان و آتشین است   – گویی دوباره بر پا، غوغایِ اربعین است

در سوگِ آن حسینی سردارِ لشکرِ عشق – غمنامه می‌نویسم، با خون به دفترِ عشق

ای سروِ باغِ زهرا، چشم و چراغِ زهرا – بازآ و چاره‌ای کن، ما را به داغِ زهرا

باز آ عزیزِ زهرا، ما را نما تو یاری – این فصلِ سردِ غُربت، بنما تو نوبهاری

دل‌ها به سینه‌ها تنگ، سرها به سینه آونگ –   بر شیشۀِ جدایی تا کِی زنم خدا سنگ؟

تاکِی فراق و دوری، تاکِی غم صبوری؟ لب تشنه‌ام خدایا بر جُرعۀِ ظُهوری

آدینه‌ای دگر هم، طِی شد و او نیامد   –  ما را به سر خدایا، این آرزو نیامد

ای مه که بر ظهورت، مستِ میِ یقینَم – از پا کجا نشینم، تا رویِ تو نبینم

هر جمعه‌ای که آید، بنشسته در کمینم – تا رویت ای دل آرا، با چشم تَر ببینم

دانم سحرگهِ راز، ای مه لقایِ طنّاز – هم بویِ نرگسِ ناز، از راه می‌رسی باز

ای دلبر سر افراز، بگشا دو بالِ پرواز  –   میخوان سرود اعجاز، آخر کن این تو آغاز

در انتظار آنم، محبوب مهربانم      –     سازم فدای چشمِ مستِ ترِ تو، جانم

به امید ظهور حضرت یار..

غروب جمعه ۱۷ مهرماه ۱۳۹۴ منصور نظری

 

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

rah
2015-04-27_132103
ogat94
104994_orig
104991_orig
2015-04-19_130338
2015-06-26_055049
2015-06-29_234100
2015-11-16_000503
2015-11-24_095018
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و متعلق به "کانون فرهنگی و هنری سبحان مسجد جامع کوهدشت"می باشد.
طراحی: دیــــزاین