شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵

حجت الاسلام موسوی: مساجد همواره مورد حرکت های مهم و اساسی بوده اند.

به گزارش «کانون سبحان»؛ حجت الاسلام سید علی موسوی، مسئول دبیرخانه کانون های  فرهنگی وهنری مساجد استان لرستان در گفت و گو با خبرنگار  شبستان در خرم آباد، گفت: مسجد محل عبادت، بندگی و محل اجتماع و وحدت جهان اسلام است. وی، با اشاره به کارکرد های مساجد از صدر اسلام تاکنون، افزود: مساجد همواره […]

۳۱ مرداد آخرین مهلت ثبت نام جشنواره قرآنی مدهامتان در لرستان

به گزارش«کانون سبحان» به نقل از شبستان، حجت الاسلام سید علی موسوی، مسئول دبیرخانه کانون های فرهنگی و هنری مساجد استان لرستان، امروز(۲۷ مرداد) درجمع خبرنگاران، گفت: مهلت ثبت نان اینترتی در جشنواره قرآنی مدهامتان تا ۳۱ مرداد تمدید شده است. وی افزود:  تاکنون  حدود ۴۰۰نفراز اعضای کانون های فرهنگی و هنری مساجد استان به […]

کد خبر:7678 | بازدید: 909
تاریخ انتشار:۲۶ فروردین ۱۳۹۴ - ۱۲:۳۱ ق.ظ
پرينت خبر: چاپ مطلب
فصل دوم کتاب نیم قرن با مردم؛

گفتگویی خواندنی از دکتر محمد زاده با آیت الله محمد کریم مروجی اولین امام جمعه کوهدشت/مرحوم آیت الله مروجی(ره) عبد صالح خدا بود.

در واپسین روزهای سال ۱۳۹۲ فرصتی فراهم شد خدمت حضرت آیت الله محمدکریم مروجی اولین امام جمعه کوهدشت رسیدیم.این گفت گوبه پیشنهاد و همراهی برادر عزیزم آقای پیریایی که آن زمان استاندار قم بودند در منزل دوست ارجمندم آقای اسماعیل زارعی کوشا فرماندار قم که سالها به واسطه رفاقت و آشنایی نزدیک علاقمند به پیگیری مسایل کوهدشت و لرستان شده است انجام شد .

اشاره: در واپسین روزهای سال ۱۳۹۲ فرصتی فراهم شد خدمت حضرت آیت الله محمدکریم مروجی اولین امام جمعه کوهدشت رسیدیم.این گفت گوبه پیشنهاد و همراهی برادر عزیزم آقای پیریایی که آن زمان استاندار قم بودند در منزل دوست ارجمندم آقای اسماعیل زارعی کوشا فرماندار قم که سالها به واسطه رفاقت  و آشنایی نزدیک علاقمند به پیگیری مسایل کوهدشت و لرستان شده است انجام شد . فرصت دیدار کسی که پس از سالها از مهاجرتش از لرستان وبه ویژه کوهدشت ، قریب ۲۲ سال است که درس خارجش در قم دایر است و در احوالات و معنوی خود به سر می برد حتما قدر دانستنی است .

نمی توان آیت الله محمدکریم مروجی را از سابقه و اکنون کوهدشت منها نمود، چه بخش عمده ایی از امروز کوهدشت مدیون و مرهون درس وتبلیغ و زحمت ایشان در سالهای قبل و بعد از انقلاب است .

می دانستم که ایشان اهل گفت وگو آن هم از نوع رسانه ای اش نیست پس با ذکر این نکته که قصدآن است که کتابی در باره مرحوم آیت الله حاج شیخ ماشاالله مروجی منتشر شود و مناسب آن است که نکاتی از شما هم در این مجموعه بیاید ، اجازه گرفتم تا دکمه ضبط را روشن کنم و باب گفت وگو را بگشایم .

سخن از ویژگی ممتاز آیت الله مروجی یعنی عبودیت او آغاز و به بیان خاطرات شیرین و ناگفته ایی از وی در باره کوهدشت کشیده شد .

2015-04-14_131038

در آخر هم نقبی به سالهای اولیه انقلاب و حضور خود آقای مروجی به عنوان اولین امام جمعه کوهدشت و استعداد  جوانان کوهدشتی وروحیه انقلابی آنها کشیده شد . دست آخر هم خواهش برای اینکه اجازه بدهند حالا که امکانی فراهم است برخی آثارشان که محصول بیش از دو دهه تدریس در سطوح عالی حوزه است  منتشر شود راه به جایی نبرد و اصرار ما برانکار همراه با تردید ایشان فایق نیامد  . به هر ترتیب نتیجه دیدار ، گفتگویی خواندنی است که تقدیم می شود .

2015-04-14_125519

بسم الله الرحمن الرحیم . از این که فرصتی فراهم شد تا درمحضرتان این گفتگو فراهم شود بسیار سپاسگزارم . موضوع بحث و علت ایجاد مزاحمت برای جنابعالی مرحوم آیت الله حاج شیخ ماشاالله مروجی است که جنابتان با توجه به نزدیکی و قرابتی که دارید حتما می توانید گفته ها و ناگفته های ارزشمندی داشته باشید . به عنوان آغاز بحث ، از مهمترین ویژگی های ایشان از هر کجا که مایل هستید سخن را آغاز بفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم . مهمترین بعد شخصیت انسان همان عبودیت انسان است ؛ و لذا وقتی در تشهد هم می خوانیم « وَ اشهد انّ محمّدا عبده و رَسولُه » ، یعنی پیامبر اکرم (ص) قبل از آنکه رسول باشد عبد خدا بود ، عبد صالح خدا بود و چون عبد صالح بوده و شایستگی داشته خداوند به او رسالت را مرحمت فرموده است .

پس عبودیت یعنی عبد بودن که انسات بفهمد که عبد کیست و آن شرایط را مراعات کند  . این بالاترین افتخار برای انسان و بالاترین عزت است .

در روایات حضرت علی علیه السلام دارد که:« کَفی بی فخراً اَن اَکونَ لَکَ عبداً»؛ یعنی همین که بنده تو هستم برای فخر من کافی است و برای من افتخار است « وَکفی بی عزاَ اَن تکونَ لی ربّاَ » و اینکه انسان معبود خودش را بشناسد و انسان عبادت را با عشق انجام دهد بالاترین مرتبه انسان است.

اصلا شیطان به خاطر اینکه عبودیت را از بین برد و از عبودیت خارج شد ساقط شد. آنچه بنده در اثر ممارست و شناخت و قرابتی که داشتم و آنچه من فهمیدم، مرحوم آیت الله حاج شیخ ماشاالله مروجی، اینگونه بود و آن چیزی که باعث شد ایشان بالا بروند همین بود والا عالم و دانشمند مثل ایشان زیاد بود .

واعظ و گوینده از ایشان بهتر زیاد بود.اما علت اصلی مقام و مرتبه معنوی ایشان همین بود. مقام عبودیت، ایشان را به اینجا رساند.

ایشان علاوه بر اینکه عالم دین بود و به تعبیر شما انسان عابدی بود دارای محبوبیت فوق العاده ای هم در بین مردم بود ،علت محبوبیت ایشان را هم همین می دانید؟       

باید ببینیم اصلا چرا ایشان به این مقام رسید؟باید ببینیم از لحاظ بیان بود؟ از لحاظ علم بود؟ اینها را داشت اما آن چیزی که به ایشان مقام داد این ها نبودند . لذا ممکن بود کسانی علمشان از او بیشتر بود یا بیانشان خیلی از او بهتر ولی آن طور محبوب نبودند و نیستند . محبوبیت ایشان هم ریشه ای بود یعنی اگر کسی ایشان را دوست داشت تا آخر بود به قول امام (ره)« آنها که تا آخر خط با ما هستند».مرید هایی داشت ثابت و پا برجا ، هوایی و احساساتی نبودند که امروز دور و برش باشند و فردا پراکنده باشند .

برگردیم به بحث اول، از عبودیت فرمودید. نمود و نماد عبودت ظاهرش عبادت شخص است عبادت ایشان هم زبانزد بود در این زمینه بفرمایید .

من احساس می کنم ایشان عبادت که می کرد از عبادت لذت می برد . ما عبادت می کنیم می گوییم تکلیف است بالاخره تکلیف را انجام می دهیم که چوب نخوریم یا به مقامی نزد خداوند برسیم ؛ ولی معلوم نیست لذت ببریم . ما نماز می خوانیم به عنوان وظیفه ای که باید انجام بدهیم ولی اینکه انسان نماز بخواند و مثل انسان گرسنه ای که غذا می خورد یا مثل کسی که مدتی خستگی و نخوابیدن کشیده بعد وقتی می خواهد بخوابد لذت می برد و کیف می کند،همان لحظات اول که دارد می خوابد از خواب لذت می برد بعد هم که بیدار شد خیلی شنگول و سر حال و خوب و قبراق خستگی اش در رفته و لذت می برد ، ولذا، لذت بردن از عبادت این گونه است مثل آدم گرسنه که سه روز غذا نخورده ویا آدم بی خوابی که خسته است ومی خوابد و از آن لذت می برد.

نسبت ایشان با عبادت این طور بود.آن نماز هایی که ایشان می خواندند حالا نماز جماعت بود یا فرادی که البته حالات نماز فرادای ایشان خودش داستانی دارد و راز و نیازش با خدای متعال ویژه بود، ولی همان نماز جماعتی که در مسجد جامع می خواند آن هایی که بودند و دیده اند شاید توجه کرده باشند که موقعی نماز می خواند دیگر کاری با این ور و آن ور نداشت.

معلوم بود او با کس دیگری دارد صحبت می کند، خیلی آرام و متین با نوای خاصی کلمات را ادا می کرد.آن موقع که هنوز سرپا بود ونیفتاده بوداز جوانی که من یادم هست، بالاخره من از زمانی که ایشان ۳۴-۳۵ ساله بوده اند را به خاطر می آورم از آن زمان مثل یک پیر کار کشته نماز می خواند تا زمانی که زنده بود هم همین طور بود. عجله در نماز او معنی نداشت، با تانی و با حضور قلب با خشوع و خضوع نماز می خواند.یادم هست زمانی که خرم آباد بودم و ایشان در مسیر کوهدشت به قم یا بروجرد می آمد در مسیر راهش اطراقی می کرد و گاهی شب می ماند وداخل حجره که نماز می خواند و بعضی هم می رفتند همان جا اقتدا می کردندویا تنها می خواند.

وقتی نماز جماعت مساجد تمام شده بود و مردم به خانه هایشان رفته بودند ایشان تازه داشت آماده می شد که نمازعشاء را بخواند .

نه گرسنگی برایش مهم بود  نه مسافرت برایش معنی داشت، در هر حالی بود باید نمازش را درست می خواند،آن وقتی که باید برای نماز صرف می کرد ، می کرد.

حالا هر چقدر می خواست طول بکشد یا هر کار دیگری هم اگر بود.لذا جماعتش را هم همه کس نمی آمد وآنها که می آمدند می دانستند که نیم ساعتی یا بیشتر باید وقت  بگذارند.گاهی پیش می آمد بعضی دوست داشتند ما نماز بخوانیم چون سریع تر می خواندیم.

ولی او با تاءنی و آرامش می خواند معلوم بود به عبادت عشق دارند و ازاین عبادت لذت می برند.در نماز های فرادایش هم این طور بود ، گاهی من می دیدم سجده هایی بعد از زیارت عاشورا داشت که آنقدر طول می کشید که دیگر توان نداشت و به حالت دراز کش می افتاد و اگر کسی می دید گمان می کرد در خواب است.

2015-04-14_132655بعد از یک ساعت بلند می شد بعد می دیدی که خواب نبوده.حالا در سجده در این یک ساعت چه می گفت وچگونه با خدا راز ونیاز می کرد خدا می داند.

سجده هم که می دانید نهایت عبادت است و گفته اند اقرب موقعی که انسان نسبت  به خداوند متعال دارد سجده است و شیطان از هیچ چیز به اندازه سجده بدش نمی آید چون از راه سجده خودش منحرف شد وباعث شد که شیطان بشود ولذا وقتی می بیند که بندگان خدا سجده می کنند خیلی ناراحت می شود واگر انسان سجده اش را بیشتر ادامه بدهد شیطان بیشتر بدش می آید ولذا می گویند در حال سجده اگر یادت آمد به خاطر” رغما لانف شیطان” قدری بیشتر سجده را ادامه بده.

آقای مروجی این جور سجده هایی داشت. در مسافرت هم همین بود من با ایشان در مسافرت بوده ام ،موقع نماز که می شد دیگر کاری نداشت که مردم عجله دارند می خواهند بروند و ممکن است جا بمانند.نماز برایش اصل بود آن هم نه نماز با عجله،بلکه نماز با تاء نی، با مقدمات وبا تعقیبات.نماز اصل است باید انجام بشود ،بقیه کارها هم شد شد، نشد هم نشد.حتی ایشان در سفر مکه وقتی می خواهند برگردندموقع نماز می شود می گویند آقا هواپیما می خواهد برود جا می مانیم،می گوید وقت نماز است، هواپیما می خواهد برود، برود.هواپیما می رود وایشان می ماند نمازش را می خواند و جا می ماند. این خیلی مهم است در یک کشور خارجی هواپیما می خواهد برود وبعد هم هواپیمای اختصاصی که نیست ولی در این جا ترجیح می دهد هواپیما برود ولی او نمازش را به موقع بخواند، با این که می توانست داخل هواپیما بخواند و یا بگذارد آخر وقت شرعی بخواند.اتفاقا در آن سفر مسایلی پیش می آید و ایشان زودتر از بقیه همسفرانش میرسد نمی دانم یا چمدانها اشتباهی می روند یا هواپیما در جایی دیگر، گویا تبریز می نشیند ولی در هر صورت ایشان زودتر می رسند. یعنی اینقدر ایشان به نمازش اهمیت می داد .

ایشان به حمد و سپاس خداوند چه لفظی و چه قلبی اهمیت ویژه ای می داد.مثلا نام فرزندانش همه از حمد گرفته شده است محمد،محمود،احمد،حمید،محمد مهدی که معروف به آقارضا هستند و حامد .

چون خودشان از حمد و پرستش خدا لذت می بردند نام فرزندانش را هم از همین ماده انتخاب کرده بود.در مجموع این مهمترین شاخصه ای بود که از ایشان شخصیتی ساخته بود که این همه مردم به او علاقه داشتند ودارند.محور اصلی که ایشان محبوب قلوب بودند همین بود .

*شخصیت آقای مروجی به گونه ای بود که مردم ایشان را تجسم دین می دانستند و این بسیار محل تامل است مردم یک شخص را دین مجسم حساب کنند . ایشان در سخنان و آموزشهایشان سبک خاصی داشتند مثلا برای عامه مردم و حتی بچه هایی که در کوچه و خیابان بازی می کردند از کوچه که می گذشتند  به نرمی و ملاطفت جواب سلام بچه ها را و با در و همسایه و آدم های محل عبورشان تا مسجد یا حوزه ارتباط برقرار میکرد و پاسخ گوی مساله و سوالشان بود .

بله همان طور که گفتید تجسم دین بود برای مردم، وهمه مردم او را دوست داشتند نه فقط مومنین، حتی کسانی هم که تقید زیادی نداشتند و از روش ایشان خوششان نمی آمد ولی علاقه شدید داشتند. ایشان معمولا تبلیغ دین را هم بیشتر با رفتارشان می کردند،زیاد صحبت نمی کردند واصولا کم منبر می رفتند مگر در ایام خاصی مثل محرم و عاشورا. بین صلاتین هم یا مساله می گفتند یا حدیث مختصری  ولی با ریزه کاری هایی که داشت به مردم آموزش می داد و مردم هم عاشق این رفتارش بودند.

مرحوم آیت الله مروجی چه قبل و چه بعد از انقلاب از وفاداران و دوستاران امام و انقلاب و رهبری بودند و برای انقلاب فرزندشان هم به شهادت رسیده بود y ولی خیلی اهل تظاهر نبود مثلا با اینکه دستخط از امام داشت و از ایشان حکم نمایندگی و مجوز شرعی داشت ولی این خیلی نمود نداشت و روحیه انقلابی ایشان شناخته شده نبود.

چون کارهایش برای خدا بود مقید این نبود که کسی بداند یا نداند . از لحاظ انقلاب هم چند نمونه عرض کنم از انقلابی بودن ایشان . در زمان قبل از انقلاب از کسانی بود که معمولا در جلسات وقتی اسم شاه برده می شد بد وبیراه می گفت ، البته نه خارج از نزاکت یعنی علیه شاه صحبت می کرد و می گفت این شخص ظالم است و دین ندارد ، این را مطرح می کرد بدون ترس .

2015-04-14_130814

وقتی هم جنگ شروع شد در سال ۵۹ ایشان جزو همان گروههایی بود که اول رفت کرمانشاه و سرپل ذهاب منتهی ایشان را برگردانده بودند و یک جوری فهمانده بودند که سن وسالی از شما گذشته و حضور شما دست و پا گیر است.

چون سربازی هم رفته بود و با فنون نظامی هم آشنا بود در خودش این توانایی را احساس کرده بود که می تواند بجنگد ولی او را برگردانده بودند مثل بعدها هم نبود که روحانی بتواند کارهای تبلیغی بکند هنوز این سازماندهی نبود .

این علاقه و ارادت ایشان به امام را نشان می دهد علاقه و ارادتشان هم طوری بود که پذیرفته بودند که امام بنده صالح خداست.

حالا غیر از مرجعیت و علم ومقام امام ،امام را به عنوان کسی که برای خدا کار می کند می شناخت،لذا از سال ۱۳۴۱ هم از ایشان حکم و مجوز اختیارات شرعی داشت.

دیدارآیت الله ماشاءالله مروجی(ره) با حضرت امام خمینی(ره)+تصویر متن اجازه نامهلینک مرتبط متن نامه

یک نمایندگی از امام داشت و مروج ومرید واقعی امام بود.حتی بعد از انقلاب هم خدمت امام رسیدندو برای ادامه حکم و مجوز ودریافت اختیارات که امام مجددا اختیارات ولی فقیه را در اموری داده بودند. پسر بزرگ ایشان هم، شهید محمد، که تقریبا با ما هم سن وسال بود و دوسال از من کوچکتر بود در سال ۶۲ به شهادت رسیدند.منتهی چون که ایشان کارهایش برای خدا بود و دنبال این نبود که کسی بداند یا نداند.بعضی ها ممکن است دنبال مطرح شدن هم نباشند ولی اگر شدند بدشان نیاید ولی ایشان اصلا این جور نبودند . سرش در کار خودش بودو وظیفه خودش را انجام می داد.

خیلی از مردم کوهدشت تا این اواخر هم نمی دانستند که فرزند ارشد ایشان در دفاع مقدس به شهادت رسیده است

بله چون در این احوال نبودند که از راه هایی خودشان را نشان بدهند و نمایشی داشته باشند.

از خدمات برجسته و پیدای ایشان به کوهدشت تاسیس حوزه علمیه حضرت باقر العلوم (ع)بود.داستان حوزه از کی شروع شد؟

ایشان یک علاقه ای داشت و دوست داشت که طلبه زیاد باشد برای آموزش دین و تمایل داشت هرکسی که مستعد بود را به هر شکلی بکشاند داخل حوزه.

یادم می آید ما یک فامیلی در روستاهای برجرد داشتیم آدم خوب و مومنی بود درس نخوانده بود اما مورد احترام بود. در سن چهل سالگی اورا تشویق می کرد که بیاید حوزه و درس بخواند و طلبه بشود.آن شخص مرد محترمی بود وگرچه سواد درستی هم نداشت ولی از او هم دعوت می کرد که بیاید طلبه بشود.

ولذا ایشان از روی این علاقه که داشت همان اوایل حدود سالهای ۵۰-۴۹ حوزه ای تشکیل داد وچند تا حجره در داخل مسجد جامع درست کرد و عده ای هم رشد کردند من جمله آقای طهماسبی امام جمعه فعلی کوهدشت وآقای حجتی وخود آقازاده ایشان حاج شیخ احمد. اینها محصول همان دوره اند.

بعد از انقلاب مدتی خانه ایی اجاره کردند در خیابان فردوسی و آنجا درس می خواندند تا بعد که زمین این مدرسه فعلی خریداری شد وجا افتاد،الان هم در حال حاضر مدرسه کوهدشت از مدرسه های زنده و فعال کشور است واین نتیجه همان اخلاص بود که بنایش بر تقوی بود و الان از مدرسه های بروجرد با آن همه سابقه و علما و مجتهدین بنام و خرم آباد کمتر نیست و از خیلی حوزه های شهرستانها بهتر است و در قم مورد عنایت است والحمد لله موفق است و این را هم باید از بزرگترین برکات عمر ایشان دانست که تا زمانی که برقرار است و اثردارد به عنوان صدقه جاریه ادامه خواهد داشت.

اگر فرض کنیم در هر دوره ای ۱۰ طلبه خوب تربیت شده باشنداین اثرش باقی است و از برکات عمر ایشان حساب می شود.

اگر اجازه بدهید خارج از این بحث درباره کوهدشت هم چند جمله ای از زبان شما بشنویم. کوهدشت شهر زنده و پویایی است . از ابتدای انقلاب هم همین گونه بود . مرزبندی ها در کوهدشت از همان سالهای اول انقلاب شفاف بود جریان بنی صدر در مقابل جریان انقلابی شهید بهشتی، جریان فکری شهید مطهری و جریان متمایل به افکار مرحوم شریعتی .از هر دو طرف هم اشخاص مبرز و مستحکمی وجود داشتند.بنده اگر بخواهم علت یابی کنم حتما نقش فرهنگی جنابعالی را پر رنگ و موثر می دانم گر چه پاسخ دادن را سخت کردم ولی نظر خود شما چیست؟

حالا من نمی دانم چرا اینگونه  بود که کوهدشت چنین نقش بارز و مبرزی داشت،به قول کسی می گفت که اگر می خواهید بفهمید اوضاع مملکت چه خبر است و چه جوری است کافی است با پیش شماره کوهدشت یک تماس بگیرید، حالا هر کسی گوشی را برداشت از او در باره اوضاع تحولات سیاسی کشور سوال کنید برایتان شرح می دهد که در مملکت چه می گذرد. بله این گونه بود،شاید علتش این باشد که مردم آنجا از قدیم الایام درس خوانده بوده اند ،در حد دبستان و دبیرستان و مردم قدیم هم به علت شرایط حاکم بر منطقه سواد داشتند و این باعث شده بود که در آنجا فضای دانش و آگاهی حاکم باشد و این علت این شده بود که آنها زودتر مسایل را بگیرند و دنبال کنند و به همین دلیل ما آن موقع تعبیر می کردیم به قم لرستان واگر کسی می خواست نماد و نمای انقلاب را ببیند باید کوهدشت را می دید و تمام ویژگی انقلاب را می توانست در قالب کوهدشت ببیند.

من یادم هست وقتی که وزیر کشور وقت به نام آقای نیک روش می خواست استاندار لرستان را که آقای عابدینی بود _ همین آقای عابدینی که الان در کار فوتبال است _ را معرفی کند با اینکه کوهدشت هنوز شهرستان نشده بود اما به جای این که در مرکز استان معرفی کند آورد کوهدشت در نماز جمعه معرفی کرد و من آنجا در نماز گفتم واعلام کردم که ما این قول را به شما می دهیم نصف نیروهای مورد نیاز برای سپاه و آموزش و پرورش را تامین کنیم البته می خواستم بگویم تمام نیاز ولی با احتیاط گفتم. والا می توانستم بگویم برای کل کشور و بودند واقعا،افراد کارکشته و شایسته زیاد داشت.ما هم توی این جمع بودیم ما کاره ای نبودیم.

وسخن پایانی اینکه کوهدشت به ویژه در عمر سی وچند ساله پس از انقلاب تلخی و شیرینی های زیادی به خود دیده است یکی از خاطرات شیرین ما از تاریخ انقلاب اسلامی در کوهدشت آن جمله طلایی شما در باره شهید بهشتی بود که جنبه های معنایی فرهنگی وسیاسی بسیاری در آن زمان داشت آن جمله که فرمودید:” انقلاب ما خمینی الحدوث و بهشتی البقاست” وتا سالها بر روی یکی از دیوارهار خیابان صاحب الزمان نقش بسته بود.

این جمله یک مقدمه ای داشت و دوستانی که پخش کرده بودند مقدمه اش را ذکر نکرده بودند . سالگرد شهید بهشتی و شهدای حزب جمهوری بود در سال ۶۱ که در مراسم سخنرانی گفتم یکی از دانشمندان مصری گفته است اسلام محمدی الحدوث و حسینی البقاست یعنی خون امام حسین(ع) اسلام را حفظ کرد و من بر همین اساس گفتم انقلاب ما خمینی الحدوث وبهشتی البقاست.

امام انقلاب را بنا نهاد و خون شهید بهشتی آنرا تضمین کردو تداوم داد.شهید بهشتی سید الشهدای انقلاب ما بود و از جهات مختلف شباهت به امام حسین(ع) داشت.اولا سید حسینی بود و جدش امام حسین بود،ثانیا ۵۷ سال سن داشت مثل امام حسین و دیگر اینکه یاران شهیدش مثل یاران امام حسین ۷۲ تن بودند البته بعضی در عدد شهدا تشکیک می کنند منتهی این تشکیک برای شهدای کربلا هم شده است.( به شوخی) این که گفتید تلخی وشیرینی حتما ما باعث تلخی هایش هم بوده ایم.

نه خیر آقا نفرمایید حقیقتا وجود شما باعث خیر بوده وهنوز هم از پس سالها کوهدشت از ثمره آن بهره مند است و به نیکی یاد می کند .

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

rah
2015-04-27_132103
ogat94
104994_orig
104991_orig
2015-04-19_130338
2015-06-26_055049
2015-06-29_234100
2015-11-16_000503
2015-11-24_095018
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و متعلق به "کانون فرهنگی و هنری سبحان مسجد جامع کوهدشت"می باشد.
طراحی: دیــــزاین