دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶

اعزام اعضای کانون های فرهنگی هنری مساجد لرستان به اندیشه های آسمانی

به گزارش کانون سبحان حجت الاسلام سید علی موسوی، مسئول دبیرخانه کانون های فرهنگی هنری مساجد استان لرستان امروز(۱۱ شهریور) درجمعی از خبرنگاران، گفت: دهمین دوره اندیشه های آسمانی با مخاطب ویژه ترکیبی، از بین فعالین کانون های فرهنگی هنری مساجد برگزار می شود.   وی با بیان اینکه امسال دهمین دوره طرح اندیشه های آسمانی […]

حجت الاسلام موسوی:کانون های فرهنگی هنری مساجد سنگر مقابله هجمه های دشمنان هستند.

به گزارش «کانون سبحان»؛ حجت الاسلام سید علی موسوی، مسئول دبیرخانه کانون های فرهنگی هنری مساجد لرستان در گفت و گو با  شبستان در خرم آباد، با گرامیداشت سالروز تاسیس کانون های فرهنگی هنری مساجد، گفت: کانون های فرهنگی هنری مساجد پایگاه مهم دینی، انسان سازی و تربیت است. وی با بیان اینکه مقابله با […]

کد خبر:21750 | بازدید: 166
تاریخ انتشار:۲۵ آذر ۱۳۹۴ - ۷:۲۷ ب.ظ
پرينت خبر: چاپ مطلب
اختصاصی کانون سبحان/

مثنوی«شور ظهور» تقدیم به شیخ زکزاکی/ منصور نظری

مثنوی «شور ظهور» تقدیم به شیخ رنج‌کشیده شیعیان ابراهیم یعقوب زکزاکی روحانی مظلوم شیعه و رهبر جنبش اسلامی نیجریه و به یاد یاران شهیدش

مثنوی«شور ظهور» تقدیم به شیخ زکزاکیسرویس ادبی «کانون سبحان»/ منصور نظری: 
بـِسـم ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـدیقیــن
مثنوی «شور ظهور» تقدیم به شیخ رنج‌کشیده شیعیان ابراهیم یعقوب زکزاکی  روحانی مظلوم شیعه  و رهبر جنبش اسلامی نیجریه و به یاد یاران شهیدش
از صبحِ اَزَل که گفت اَلَست او  – ما را بنمود، علی پرست او
از جلوۀِ حق به صبح هستی    –  شُد مذهبِ شیعه عشق و مستی
همراه ملک به سجده افلاک  –  شد فاطمه تا نگین لولاک
هستی همه برمدارِ زهراست  –  عشق از طلبِ وجود او خاست
اویی که همیشه فرد و تنهاست –  در کوچۀِ غم فتاده از پاست
با فاطمه شد ادامه‌دار عشق  –  تا صبحِ ظهور، رهسپار عشق
تا کعبۀِ شیعه کربلا شد  –  در مذهبِ شیعه دین وَلا شد
دل‌ها همه پُر لبالبِ عشق  –  شد شیعه یگانه مذهبِ عشق
در مذهبِ عاشقان ، بلا خوش  –  جان دادنِ در رَهِ ولا، خوش
بر نیزه شدن به کربلا خوش  –  گردیدنِ لا پس از اِلا ،خوش
خوش او که به راهِ عشق میرد  –    مردانه رهِ دمشق گیرد
خوش او که مدافعِ حرم شد  –  بر دفتر حق سرش قلم شد
خوش او که هزار پاره آمد  –  بر نیزه سرش ستاره آمد
با شیعه سخن زعشق گویید    – جان دادن در دمشق گویی
از کردنِ جان فدایِ زینب  – از فاطمه، دین و عشق و مذهب
از فرقِ علی که گشت پاره  –  از زینب و نیزه و اشاره
از رأسِ به نیزه خوانده قران  –  از کَردۀِ بر خدا ،فدا جان
با شیعه سخن ز دَرد گویید  –  با او زِ شکوهِ مرد گویید
با شیعه سخن زِ یار گویید – از رفتن سَر به دار گویید
با ما سخن از بهار گویید  –  از جمعه و انتظار گویید
از خوردنِ خیزران به لب‌ها –  از گریۀِ فاطمه به شب‌ها
خوش او که گشوده بالِ پرواز –  بر نیزه اذان بگوید از راز
خوش او که گذر کند زخویش او –  در بارِش نیزه‌ها به‌پیش او
ای شیعه تو را به‌جز بلا نیست  –  تقدیر تو غیرِ کربلا نیست
با عشقِ علی  هر آنکه آمیخت  – خون از رگِ او به کربلا ریخت
آن دل که اسیرِ عشق زهراست  –  در کوچۀِ غم همیشه تنهاست
هستیم اگر که سربداریم  –  تا صبحِ ظهور ادامه‌داریم
ما زنده به عشق و شوق و شوریم –  سرگشتۀ وادی ظهوریم
جان دادنِ ما، فنا مگویید  –  با ما به‌جز از بلا مگویید
با ما سخن از سپیده گویید  –  از یوسفِ گُم ز دیده گویید
با ما سخن از حسین گویید    –  از مستی و شور و شِین گویید
ما قومِ همیشه سربداریم  –  با فاطمه عهدِ عشق داریم
ما زنده ز مهر و عشق یاسیم  –    نوشیده از آن شرابِ خاصیم
ما را غمِ عشق یار، خوش‌تر  – سردادنِ ما به دار، خوش‌تر
ما زاده به عشقِ کربلاییم  –  ما عاشقِ محنت و بلاییم
بر دوشِ خود آن کشیده  داریم  – بی‌صبر و قرارِ انتظاریم
تَمّار علی و سربداریم  –  در دستِ علی چو ذوالفقاریم
ما را به سر آرزویِ عشق است  –  سودایِ دفاعِ از دمشق است
ما قومِ مدافعِ وَلاییم    –      لب‌تشنۀِ آبِ کربلاییم
خون وز رگِ ما به خاک پاشد  –  ما را سَرِ عافیت نباشد
ما کُشتۀِ تیغِ عشقِ یاسیم    –  از کرب و بلا کُجا هراسیم
شیخا تو به خونِ خود گواهی  –  تا صبح و سحر نمانده راهی
در شام و عراق و مصر و لیبی  –  برپاشده مَحشَرِ غریبی
از رویِ دمشق و مویِ بغداد  – خون گشته روان زِ تیغِ اِلحاد
لب‌تشنه جهان به بویِ مهدی  –  پُر گشته زِ غم سبویِ مهدی
دل‌ها همه بی‌قرار اویند      –    اندر پِیِ او به جست‌وجویند
سلطان و ولی و میر عشق است  –  او را که خدا اسیرِ عشق است
آید سحری همیشه باقی  –    بر بارۀِ لاله و عقاقی
اویی که نشانِ یار دارد  — از فاطمه او تَبار دارد
آن یوسفِ گُم زِ دیده ما را  –  بَردارِ غمش، کِشیده ما را
آید سحری زِ راهِ دور او  -بر منتظران کُند ظُهور او
عالم همه غرقه نور دارد  –  خنجر به گلویِ شب گذارد
آید سحری سپیدۀِ عشق  – جوشد زِ مِناره‌ها مِیِ عشق
گردد همه عالم از مِیَ اش مست  –  شوریده شود تمامِیَ هست
این مژده به گُل زِ عَندَلیب است  –  ای منتظران سَحَر قَریب است
بلبل که چنین کند تَغَزُّل    –  از نغمۀِ او سَحَر کُند گُل
تا صبح و سحر نمانده راهی – بی‌تابیِ شب دهد گواهی
ای منتظران خَبَر چنین است  –  هنگامِ ظهورِ او قَرین است
آن یوسفِ گُم زِ چشم یاران  – آن کشتۀِ عشق او هزاران
دارد سَرِ وصل ِما دوباره  –  آن وارثِ حلقِ پاره‌پاره
ای منتظران به هوش باشید  –  دریایِ پُر از خروش باشید
سر داده نوای یا لثارات  – آن قبله گهِ تمامِ حاجات
ای منتظران خبر زِ یار است    –  هنگامِ رسیدنِ بهار است
نرگس شده پر شکوفه ما را  –    آید به طلیعه نوبهارا
ساقی به طرب سبو کشِ عشق  –    دل‌ها همه غرقِ خواهشِ عشق
پر گشته جهان زبویِ نرگس  –  آشفته جهان همه از این حِس
بگرفته علم به دوش ماهی  –  افکنده به ره ز حق سپاهی
آید که تقاصِ عشق گیرد  –  از فتنه گران، دمشق گیرد
آتش زند آلِ اَهرِمَن را  –  گیرد زسعودیان یمن را
آید ز سفر سحرگهی یار  –  آخر برسد سَر این شبِ تار
این شعله که سر کِشَد زِ جانم  –  این شور وشرارِ بر زبانم
باشد همه زان سحرگهِ عشق  –  روشن همه عالم از مَهِ عشق
در صبحِ ظُهورش آمَدَن را –  آن یوسفِ دورِ از وطن را
دلبر بنشسته باره را مَست  –  وان تیغِ دودَم گرفته در دست
زین بسته به پُشتِ دُل‌دُلِ ناز –  او کرده نوایِ آمَدَن ساز
آن کُشته غرورِ حُسنِ او ماه – افکنده سپاهِ شیعه را راه
اندر پِیِ او روان مسیحا  –  بر باره نشسته ماهِ طاها
ای منتظران خبر زِ یار است  -هنگامۀِ رقصِ ذوالفقار است
به امید ظهور حضرت یار …
۲۵ آذرماه ۱۳۹۴– منصور نظری

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

rah
2015-04-27_132103
ogat94
104994_orig
104991_orig
2015-04-19_130338
2015-06-26_055049
2015-06-29_234100
2015-11-16_000503
2015-11-24_095018
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و متعلق به "کانون فرهنگی و هنری سبحان مسجد جامع کوهدشت"می باشد.
طراحی: دیــــزاین