دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶

رهبر انقلاب از چه طریق و چگونه در جریان مسائل کشور قرار می‌گیرند؟

سخن هفته شماره صدودوازده نشریه خط حزب‌الله گزاره‌ اول: تحلیل درست مبتنی بر اشراف کامل است هنوز ساعاتی از صحبت‌های رهبر انقلاب در جمع نیروی دریایی(مهرماه ۹۴) نگذشته بود که رفتار سعودی‌ها در ماجرای کشتار مظلومانه‌ی منا تغییر کرد. زیرا آن‌ها می‌دانستند تهدید به برخورد «سخت و خشن» که از سوی رهبر ایران صورت گرفته، […]

قرائت طائفه گرایانه از دین به خشونتی وحشتناک منتهی خواهد شد

عضو مجلس خبرگان رهبری با بیان اینکه قرائت طائفه گرایانه از دین بسیار خطرناک است،گفت: به تجربه تاریخ قرائت طائفه گرایانه توانایی شکل بخشیدن به خشونتی گسترده و وحشتناک به نام دین وگاه منتهی شدن به کشتارهای بی رحمانه و دسته جمعی، و حتی تاریخی و نسلی را دارد.

کد خبر:24329 | بازدید: 397
تاریخ انتشار:۰۸ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۰:۴۲ ق.ظ
پرينت خبر: چاپ مطلب
در پاسخ به یاوه‌گویی شاهزاده منحوس و فاسد عربستانی ترکی فیصل؛

قسمت دوم از مثنوی «ایران سرای دلیران»/منصور نظری

در پاسخ به یاوه‌گویی شاهزاده منحوس و فاسد عربستانی ترکی فیصل مبنی بر اینکه: روحانی باید بیاید و معذرت بخواهد؟! قسمت دوم از مثنوی «ایران سرای دلیران» تقدیم به‌تمامی مردان و زنان آزادۀ وطن همیشه باشکوه و سربلندم و به‌ویژه رییس‌جمهور آزاده و سرافراز ایران اسلامی جناب دکتر حسن روحانی

f17vd5v6mqv65sdscv79سرویس ادبی /کانون سبحان: منصور نظری
بسم ربِّ العاشقان فاطمه  –  او که بر دل‌ها غمش بی خاتمه
او که داغش سینه‌ها را سوخته  – شیعه را آتش به جان افروخته
آن سپر گیر علی وقت بلا  –  خون‌جگر نقاشِ نقشِ کربلا
در پاسخ به یاوه‌گویی شاهزاده منحوس و فاسد عربستانی ترکی فیصل مبنی بر اینکه: روحانی باید بیاید و معذرت بخواهد؟! قسمت دوم از مثنوی «ایران سرای دلیران» تقدیم به‌تمامی مردان و زنان آزادۀ وطن همیشه باشکوه و سربلندم و به‌ویژه رییس‌جمهور آزاده و سرافراز ایران اسلامی جناب دکتر حسن روحانی
هلا ای حقیران دشداشه پوش  – ز خون نِمِر شیخ ما کرده نوش
هلا ای ملک‌زادۀِ ماردوش  –  شِنو آنچه را گویمت، ای چموش
به گوش تو خوانم به بانگی ستیغ  – كه تسليم ايران؛ دريغا دريغ
بود نام ایران منور نشان – چو خورشيد تابان در كهكشان
كه ايران سراي اميد است و شور – و قلبش تپنده به عشق ظهور
تو ای کرده بر جنگ ايران هوس – مزن لاف بیهوده ای خار و خس
به درگاه سيمرغ ما چون مگس – تو را در یمن خرد و خواري نه بس
به یادآور آن کهنه ارباب خویش  -به آن گشته خوابش ز ایران پریش
طبس را به یاد آر و طوفان شن  – به یاریِ ما لشکر انس و جنّ
نديدي كه دانه شني خرد و خوار  – کند لشکر کافران تار و مار
به دست دلیران یکتاپرست – ابرقدرتان را ندیدی شکست
نديدي شكوه و فَرِ اربعين – و خون‌بارش آسمان بر زمين
به والفجر و فتح المبين و ظفر – نديدي ز ايرانيان كَرّ و فَرّ
تو اي ذره در پيش افلاك ما – نخواندي كهن قصۀِ خاك ما
درفش كياني چو خيزد ز جا  – نماند ز دشمن نشاني به‌جا !
نگفت آن ابرقدرت ارباب تو  – که تهدید ایران نه در تاب تو
نگفتت هراسيدن از روشني – دم از جنگ ايران نبايد زني
نگفتت كه ايران تهمتن سراست – و عاشق‌ترين خاك بر كربلاست
چه بربر، چه تاتار و رومي، عرب- ز بيم آورد نام ايران به لب
به قوم يهودا شده برده‌ای – به مسلخ مسيحا تو آورده‌اي
دل از كين خوبان تو پَروَرده‌اي – به خاك دليران طمع كرده‌اي؟!
زبان در كش اي بدسگال خبيث –تو ای زاده از روبه انگليس
نسب از كه آورده‌اي بدسِگال – ز روباهِ پيرِ زبون، اي شُغال
به خاك دليران نظر كرده‌اي – تو سوداي ايران به سر كرده‌اي
نگفتت كسي اين كهن سرزمين – اهورا سرشتي، بهشت برين
نباشد سراي حقيرانِ پست – و مردانه پشتش نگيرد شكست
سيه ديوِ شهره به بدمنظری – كه گفتت به لب نام ايران بري؟
كه ايران سراي دليران بود – و جولانگه شرزه شيران بود
تو اي آل منحوس مفلوک و پست – دژم خويِ بَدكار شیطان‌پرست
در اين بوم و بَر ايزدي خاك عشق – ز مردان بود سينه‌ها چاك عشق
نه یک‌تن گذارد كه خصمي زبون – نهد پا در اين وادي لاله‌گون
كه ايران سراي دليري بود – كجا اهل ذلت پذيري بود
همه طوس و رستم، همه آرشيم – دليران و شيران گردن كشيم
همه بهمن و زال جنگاوريم – سَرِ سَركشان زير سنگ آوريم
به عالم چو ما مردِ مردانه نيست – بخوان، نيزه با تيرِ رستم يكيست
بِدان تُخمۀِ رستميم و بِكوش – كه پيش دليران بماني خموش
كه تا دودمانت نگردد فنا – خرابه نگردد به كاخت بنا
که از خشم ما تا نسوزد ریاض  –  نگردد روان رود خون از حجاز
چو داني نِئي با يلان هم‌نبرد – خموشي گزين پيش مردان مرد
به پا گر بخيزد درفش كيان – نماند به‌جا دشمني در ميان
ز ایران برآید اگر کوس جنگ – جهان دشمنان را شود تار و تنگ
بخیزد ز جا لشگری پرخروش – چو عباسِ حیدر علم‌ها به دوش
به سر بسته سربندۀ یا علی  –  ز رخساره نور ولایت جلی
به سر تا ثريا جنون تاخته – درفش كياني برافراخته
سر از تن ز دشمن جدا آوريم -و مردانه محشر به پا آوريم
چو رستم نشسته به رخش سُتُرگ -چو شيران، شكسته كمرها ز گرگ
درفش كياني گرفته به كف – به تير بلا كرده قلبت هدف
زِ نيل و زِ جيحون گذر كرده مست – به تاتار و تازي چِشانده شكست
سعود خلف زاده از بولهب  –  كنيمت تو را روز روشن چو شب
تو اي چپ نگه كرده بر خاك ما – شَوي گم تو در سوز كولاك ما
به تير و تبر نيزه و چنگ و مُشت  –  به خاک آوریم ای سعود از تو پشت
اگر سر تمامي به دار آوريم – دريغا كه ذلت به بار آوريم
تمامي اگر جان ببازيم و تن – به از آن به دشمن دهيمش وطن
دريغا كه بر مام ایران‌زمین – نظر بد كند آن سعودی ز كين
دريغا به ذلت دمي تن دهيم – كجا خاك ايران به دشمن دهيم
هلا ای تو رقاصۀِ اهل بزم  –  به کین علی عزم خود کرده جَزم
تو و صد تو ديگر به ميدان رزم – ندارد رهي پيش ما غير هَزم
ببین شور و غوغای مردان عشق  – که داده حقارت تو را در دمشق
به امید ظهور حضرت یار…
چهارشنبه ۷ بهمن‌ماه ۱۳۹۴ – منصور نظری

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

rah
2015-04-27_132103
ogat94
104994_orig
104991_orig
2015-04-19_130338
2015-06-26_055049
2015-06-29_234100
2015-11-16_000503
2015-11-24_095018
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و متعلق به "کانون فرهنگی و هنری سبحان مسجد جامع کوهدشت"می باشد.
طراحی: دیــــزاین