شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵

حجت الاسلام موسوی: مساجد همواره مورد حرکت های مهم و اساسی بوده اند. موسوی کانون مساجد

به گزارش «کانون سبحان»؛ حجت الاسلام سید علی موسوی، مسئول دبیرخانه کانون های  فرهنگی وهنری مساجد استان لرستان در گفت و گو با خبرنگار  شبستان در خرم آباد، گفت: مسجد محل عبادت، بندگی و محل اجتماع و وحدت جهان اسلام است. وی، با اشاره به کارکرد های مساجد از صدر اسلام تاکنون، افزود: مساجد همواره […]

۳۱ مرداد آخرین مهلت ثبت نام جشنواره قرآنی مدهامتان در لرستان 2016-08-21_021356

به گزارش«کانون سبحان» به نقل از شبستان، حجت الاسلام سید علی موسوی، مسئول دبیرخانه کانون های فرهنگی و هنری مساجد استان لرستان، امروز(۲۷ مرداد) درجمع خبرنگاران، گفت: مهلت ثبت نان اینترتی در جشنواره قرآنی مدهامتان تا ۳۱ مرداد تمدید شده است. وی افزود:  تاکنون  حدود ۴۰۰نفراز اعضای کانون های فرهنگی و هنری مساجد استان به […]

کد خبر:23383 | بازدید: 233
تاریخ انتشار:۲۰ دی ۱۳۹۴ - ۱۲:۱۵ ب.ظ
پرينت خبر: چاپ مطلب
اختصاصی کانون سبحان؛

مثنوی «انتقام» / منصور نظری

سرویس ادبی کانون سبحان/ منصور نظری: مثنوی «انتقام» تقدیم به‌تمامی شیعیان و منتظران راستین حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

2016-01-10_004228بسم ربّ الشّهداء والصّدیقین
سرویس ادبی کانون سبحان/ منصور نظری: مثنوی «انتقام» تقدیم به‌تمامی شیعیان و منتظران راستین حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
بِسم رَبِّ الفاطمه، یاس کبود – نقطۀِ غمبارِ پرگار وجود
سینه می‌سوزد زِ داغِ فاطمه  –  سوز و سازی تا ابد بی خاتمه
کوچه و یاسِ غریب و اشک و آه – ضربِ سیلی، کَرده نیلی، رویِ ماه
شیعه از این غم کُجا یابد خلاص؟  – بینِ دیوار و دری، جا مانده یاس
دست و بازو بسته حیدر را نگاه – پُشتِ دَر می‌اُفتد از پا خَسته ماه
غرقه در خون با علی سازد وِداع  –  آن حَرَم را کرده با جانش دفاع
بی مزار و بی‌نشان ، بانوی عشق  – یارِ غمخوار علی در کویِ عشق
شیعه یعنی داغِ زهرا داشتن –  با علی شوقِ علم برداشتن
شیعه یعنی یک مزار بی‌نشان – سینه از سوزِ ولا آتش‌فشان
شیعه یعنی، بی‌نهایت بی‌کَسی –همچو زهرا بر علی  دلواپَسی
شیعه‌ایم و قومِ عاشق‌پیشه‌ام – اهل مهر و منطق و اندیشه‌ایم
چون سعودی‌ها نه ایم از اهلِ کین –  باده‌نوشیم از خُم عین‌الیقین
ما ز نسل آرشیم و گیو و طوس – کِی هراسیم از هجومِ اشکبوس
روم و تازی، ترک و تاتار و عرب  – نام ایران از شکوه آرد به لب
تخمۀِ رستم زِ نسل زالِ زَر-  کِی کُند از جنگ با ظالم حذر
رَخشِ ما را بار دیگر زین کنید  – آن نشانِ کاوه را آذین کنید
کاویانی، کو درفشِ پُر غرور – تا برافرازم به  لشکرگاهِ نور
آریایی لشکری حیدر خُروش – آمده خون در رگ آنان به جوش
ای کمانگیران کمان‌ها زه کنید – یاوری باید که با کاوه کنید
ای سپاه آرش و گودرز و گیو – کعبه را باید گرفت از دست دیو
کعبه تا کِی بندیِ ضحاک‌ها  – جویِ خون تا کِی روان بر خاک‌ها
از یمن تا کِی بخیزد اشک و آه – تا به کِی گوید علی دردش به چاه
دست‌وپا تا کِی زند در خون دمشق – سر به نیزه تا کِی از مردانِ عشق
عالمی آشفته از جورِ سعود – جاری از خونِ شهیدان گشته رود
صعده صنعا، حَجه، فوعه تا حلب – گشته از ظلم سعودی جان به لب
حیدری باید کُند فتحِ ریاض – پس بگیرد از سعودی‌ها حجاز
هم علمداری چو عباسِ علی –همچونان قاسم سلیمانی یَلی
تا به‌صف سازد سپاهِ شور و شِین  – با نوایِ یا لثارات الحسین
شیعه مردان آبروداری کنید – کربلا برپاشده کاری کنید
کُنج خانه اِی زپا بنشسته ها – عهد یاری با ولایت بسته‌ها
وقت آن شد تا علمداری کنید – نهروان را با علی یاری کنید
کعبه را باید گرفت از اَهرِمَن – فتحِ مکه باید از سَمتِ یمن
کربلایی گشته برپا در میان – یا لثارات الحسین ای شیعیان
محشری ‌اِی عاشقان بر پا کنید  –  انتقامِ سیلی زهرا کنید
در میان بربسته باید ذوالفقار  – همچو حیدر بر شهادت بی‌قرار
تیغ باید تا که رویارو زنیم  – چون علی بر عَبدُوَد هِی هو زنیم
با سعودی این مُدارا تا به کِی؟—دست و بازو بسته ما را تا به کِی
اذنمان ده حضرت سید علی –  مکه گیریم از برایت ای ولی
ای‌خوشا اندر پی‌ات خواندن نماز –  با سلیمانی پس از فتحِ حجاز
با خراسانی علم بردارها  –  یا لثارات الحسین، عمارها
گِرد حیدر مجمع  یاران بَسی – یار صادق چون ابوذر کو کَسی؟
اَینَ عمار آن به لب آورده پیر – یاریِ یاران به او بَس گشته دیر
همچو اَشتَر جان‌به‌کف بنهاده کو؟ –  کرده نوش از خُم، غدیری باده کو؟
نهروان را با علی عمار کو؟ – چون نمر آن شیخ سر بر دار کو ؟
لشکری باید همه عمارها  –  تا سعودی را کِشد بردارها
ای قمر رویان علمداری کنید –  با ولی در کربلا یاری کنید
انتقامِ آن رُخ نیلی کنید  –  هم قصاص او که زد سیلی کنید
او که از سر معجر زهرا کشید – او که خونِ قلبِ حیدر را چِشید
قومِ من از او بگیرید انتقام  –  او که آتش زد به عاشورا خیام
قومِ من باید همه مُختار شد – با وَلی باید علم بر دارشد
ای زنسل کاوه‌ها  باید قیام  –  ظُلم ضحاکان بگیریم انتقام
نعره هر ذره زند، «منصور اَمِت» – آمد از سمتِ خدا دستور، «اَمِت»
انتقام از آنکه پهلو را شکست  – دست و بازویِ علی از کینه بست
انتقامِ آنکه زد بر فرقِ عشق  – بر اسارت برده زینب را دمشق
انتقامِ آن سه‌ساله یاس را    – انتقامِ  حضرتِ عباس را
شیعه مردی کو به پا خیزد به عشق؟  – تا که یار آید یمن را چون دمشق؟
تا بگیرد انتقام فاطمه  –  تا دهد بر رنجِ شیعه خاتمه
از سعودی‌هایِ فرتوت و خرفت – انتقام ای شیعیان باید گرفت
یا لثارات الحسین اِی یارها  –  فتح مکه باید اِی اَحرارها
هان زِ جا خیزید ابوذر وارها  – مکه تا گیریم از این کفتارها
از سعودی‌ها بگیریم این تقاص  –  انتقام از آنکه زد سیلی به یاس
آنکه فرقِ حیدری را چاک کرد – بی کفن مولایِ ما در خاک کرد
آن شکسته عهد و پیمان غدیر  – او که ناموسِ علی را بُرد اسیر
خون به جوش آمد به رگهامان وَلی  –  اذنِمان ده حضرت سید علی
تا بگیریم از سعودی‌ها حجاز  – بیرقت در مکه آریم اهتزاز
سینه مالامال درد است ای دریغ – باده نوشد حَنجرم از لعلِ تیغ
شیعه را باید بخیزد لشکری –  تا نمیرد راه و رسمِ حیدری
تا بگیریم از سعودی مکه را  –  تا برانیم آلِ شیطان از حرا
جانِ زهرا یاس سیلی خورده‌ات  – مادرِ وقت جوانی مرده‌ات
جانِ یاسِ پشت در اُفتاده‌ات  – قَد کمانِ دل به حیدر داده‌ات
ای پریشان‌خاطرت شام و عراق  –  یوسف زهرا دگر بس کن فراق
کِی شود تا در سحرگاهِ حجاز – پرده از رخ افکنی یکسو به ناز
کِی شود در مسجد الاحرامِ یار – خود بگویی سَر شد آخر انتظار
کِی شود بانگ اَنَالمهدی زَنی  –  ریشۀِ ظلمِ سعودی را کَنی
دل‌پریشانم، وَلی را یار کو؟  –  چون سلیمانی، ابوذر وار کو؟
ای به‌ظاهر با علی یاران بَسی  – یارِ صادق چون ابوذر کو کَسی؟
کو علمداری چو اَشتَر اهلِ عشق – تا بگیرد با سلیمانی دمشق
دل‌پریشانم ولی را فتنه‌ها  – کُهنه یارانش کُنند او را رها
گو رهایت کُهنه یاران آورند – فتنه‌ها با تو هزاران آورند
گر رَها گردی میان تنها و تک – با تو می‌مانم، جگرخونِ فدک
با تو عماری خوشا ای پیرِ عشق – تا بگیری مکه را همچون دمشق
ای تَشیُع را علم بگرفته دست – کربلا برپا کنی مارا خوش است
ای رُخت  آیینۀ حیدر نما    –  یا لثاراتَ الحسین اِی پیرِ ما
از نیام آور برون تیغ دودَم –  بیرقِ سرخ حسینی کن عَلَم
اذنمان ده بر جهادِ با سعود –  او که معجر از سر زهرا گُشود
از سعودی تا  بگیریم انتقام  – ذوالفقارت را برون کش از نیام
ای خراسانی «اَمِت» این آل پست – آنکه از کین پهلوی زهرا شکست
نادر اِی در ظُلمتِ اسکندری  –  ای منافق دشمنِ پیغمبری
وعدۀِ حق را مگیرش سَرسَری  – می‌زنم کوسِ تو از رسواگری
ای نمک را در فساد آورده غَرق – ای به فرعونی شده ظالم به خَلق
حُکم حق را بر تو جاری می‌کنیم  – غرقه در نیلت به خاری می‌کنیم
به امید ظهور حضرت یار …
وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
سحرگاه یک‌شنبه ۲۰ دی‌ماه ۱۳۹۴ – منصور نظری

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

rah
2015-04-27_132103
ogat94
104994_orig
104991_orig
2015-04-19_130338
2015-06-26_055049
2015-06-29_234100
2015-11-16_000503
2015-11-24_095018
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و متعلق به "کانون فرهنگی و هنری سبحان مسجد جامع کوهدشت"می باشد.
طراحی: دیــــزاین