شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵

حجت الاسلام موسوی: مساجد همواره مورد حرکت های مهم و اساسی بوده اند.

به گزارش «کانون سبحان»؛ حجت الاسلام سید علی موسوی، مسئول دبیرخانه کانون های  فرهنگی وهنری مساجد استان لرستان در گفت و گو با خبرنگار  شبستان در خرم آباد، گفت: مسجد محل عبادت، بندگی و محل اجتماع و وحدت جهان اسلام است. وی، با اشاره به کارکرد های مساجد از صدر اسلام تاکنون، افزود: مساجد همواره […]

۳۱ مرداد آخرین مهلت ثبت نام جشنواره قرآنی مدهامتان در لرستان

به گزارش«کانون سبحان» به نقل از شبستان، حجت الاسلام سید علی موسوی، مسئول دبیرخانه کانون های فرهنگی و هنری مساجد استان لرستان، امروز(۲۷ مرداد) درجمع خبرنگاران، گفت: مهلت ثبت نان اینترتی در جشنواره قرآنی مدهامتان تا ۳۱ مرداد تمدید شده است. وی افزود:  تاکنون  حدود ۴۰۰نفراز اعضای کانون های فرهنگی و هنری مساجد استان به […]

کد خبر:23588 | بازدید: 137
تاریخ انتشار:۲۵ دی ۱۳۹۴ - ۸:۰۶ ب.ظ
پرينت خبر: چاپ مطلب
ویژه سالروز شهادت شهید والامقام سردار اسدمراد بالنگ؛

آه بالنگ جوان! یادش بخیر/ دکتر محمدجعفر محمدزاده

هر بار که قلم به دست می گیرم تا درباره شهید عزیز بالنگ چیزی بنویسم همان لحظات اول در کمند خلوص آن شهید سعید گرفتار می شوم.

خاطـر آور روزهای جنگ را     /     یـاد کن جانبازی بالنگ را

راسـتی آن مهـربان یـادش بـخـیـر      /     آه بالنگ جوان ! یادش بخـیـر

(علی زمان محمدزاده، لاله های واژگون )

IMAGE634696679487343750

سـردار شـهـیـد اسـدمـراد بـالـنـگ و دکـتـر مـحـمـدجـعـفـر مـحـمـدزاده

آه بالنگ جوان! یادش بخیر

هر بار که قلم به دست می گیرم تا درباره شهید عزیز بالنگ چیزی بنویسم همان لحظات اول در کمند خلوص آن شهید سعید گرفتار می شوم.

من چه گویم یک رگم هشیار نیست          شرح آن یاری که او را یار نیست

IMG-20141004-WA0094

شهیدی که خودش نخواست چیزی باشد تا درباره اش چیزی بنویسند و در واقع شاید این همان مقام فنا و عدمی باشد که ما را و مرا بدان راه نیست.

از تبتل تا مقامات فنا         پله پله تا ملاقات خدا

Untitled2

از جهات مختلف با هم آشنایی عمیق و طولانی مدت داشتیم. همسایه بودیم و گذر رفت و آمدمان یکی بود، پدرانمان با هم رفاقت دور و صمیمی داشتند، مغازه پدرش با محل کسب دایی ام چند متر بیشتر فاصله نداشت و پاتوق مشترکمان همان حوالی بود. شهید بالنگ از من بزرگتر بود ومن با برادرش که یادش بخیر همکلاسی بودم. روزی را بیاد دارم که محلهء مان توسط هواپیماهای عراقی بمباران شد (۱۳۶۲) من سراسیمه از منزل بیرون و به طرف محل اصابت بمب که به خانه شهید نزدیکتر بود دویدم . در راه بی اختیار اشک میریختم شاید کسی گمان می کرد که از خانواده ما کسی آسیب دیده است و نمی دانستند که من دود و آتش اطراف منزل شهید را دیده و برای علقه ها و علایق مشترک خانوادگی مان هراسان ودلشوره دارم. این علقه های قدیمی و صمیمی باعث شده بود برادرانمان و خانواده نیز با هم دوست و ارتباط صمیمی و ساده و عاطفی داشته باشند. کما اینکه امروز هم علیرغم دوری از شهر و دیار و ضرورت های زندگی این عصر ارادت ما و بی شک لطف ایشان همچنان باقی است.

اما چرا قلم نمی جنبد؟ براستی شاید سبب همان واژه ایی باشد که درطلیعه این مختصر گفتم، خلوص آن شهید. تواضع و فروتنی و صفای شهید بالنگ را نمی شود به کسی جز خودش تشبیه کرد، مهربانی ویژه ایی داشت مخصوص خودش و تغییری نکرده بود الا اینکه هر روز متکامل تر می شد. نمی دانم چه بود اما هر چه بود غیر قابل توصیف و شاید به همین دلیل است وقتی برادر عزیز و هنرمندم علی زمان مثنوی بلندش را در توصیف شهدای شهرم می نوشته چون به بالنگ رسیده زبان در کامش قفل می شود و به این مصرع اکتفا می کند که: آه بالنگ جوان! یادش بخیر. به نظرم این کلی حرف را در خود نهفته دارد و آنها که شهید بالنگ را دیده و شناخته اند علت عجز هر گوینده و نویسنده ای را در باره او می فهمند زیرا که:

مدح تعریف است و تخریق حجاب     فارغ است از شرح و تعریف آفتاب

۱۲۴

اوصاف شهید بالنگ و سجایای اخلاقی او پیش از آنکه نوشتنی و خواندنی باشد دیدنی و لمس کردنی بود.

چند سالی گذشت ، شهید بالنگ فرمانده شده بود. اوفرمانده بود اما تا شهید شد کسی جز نزدیکان و همرزمانش متوجه فرماندهی اش نشدند .من در این باره فقط داستان امثال شهید باکری و زین الدین را شنیده ام اما بالنگ را از نزدیک دیده ام . او فرمانده بود ولی کسی او را در خیابانهای شهر سوار بر ماشین فرماندهی ندیده بود! او فرمانده بود ولی هیچگاه جز همان بادگیر ساده را بر تن نمی کرد، او فرمانده بود اماجلوی در و همسایه به کسی فخر نمی فروخت و.. ، به راستی او از سلک شهیدان شاهد شهرم بود که افتخار تاریخ و اسطوره های قرن حاضر این دیارند و جاودانه تاریخ خواهند ماند.

بالنگ در بین کارهای سخت جنگ هم، سخت ترینش را برگزیده بود .ش.م. ر.گردان مقابله و مبارزه با نبرد زبونانه و ناجوانمردانه دشمن صهیونیستی، و لذا در دوره خدمتش یا در مناطق آلوده مشغول پاک سازی و نجات بود و یا در پی فراگیری راههای مبارزه با این پدیده شوم در جنگ نابرابر. در نهایت بالنگ در اوج سر بلندی به شهادت رسید و باز هم مظلومانه و غریبانه با خلوص همیشگی اش آرام گرفت .من شهادتش را غریبانه دیدم ، خبر شهادتش را نشینیده بودم بلکه دیدم. بمب باران بود و شهر خالی از سکنه ، آن زمان کردستان بودم، در خلوت شهر، وقتی برای فاتحه به مزار شهدا رفتم در بهت و حیرت چشمم به سنگ قبرش افتاد و شناخت سالهای دورمن از مظلومیت و فروتنی شهید بالنگ بار دیگر تداعی وتکمیل شد.

در نیابد حال پخته هیچ خام             پس سخن کوتاه باید والسلام

IMG-20141217-WA0011

 

به مناسبت بیست و نهمین سالگرد شهید والامقام سردار اسدمراد بالنگ

تاریخ شهادت  ”   ۱۳۶۵/۱۰/۲۷  ”

منبع: کشکان

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

rah
2015-04-27_132103
ogat94
104994_orig
104991_orig
2015-04-19_130338
2015-06-26_055049
2015-06-29_234100
2015-11-16_000503
2015-11-24_095018
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و متعلق به "کانون فرهنگی و هنری سبحان مسجد جامع کوهدشت"می باشد.
طراحی: دیــــزاین