چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵

حجت الاسلام موسوی: مساجد همواره مورد حرکت های مهم و اساسی بوده اند. موسوی کانون مساجد

به گزارش «کانون سبحان»؛ حجت الاسلام سید علی موسوی، مسئول دبیرخانه کانون های  فرهنگی وهنری مساجد استان لرستان در گفت و گو با خبرنگار  شبستان در خرم آباد، گفت: مسجد محل عبادت، بندگی و محل اجتماع و وحدت جهان اسلام است. وی، با اشاره به کارکرد های مساجد از صدر اسلام تاکنون، افزود: مساجد همواره […]

۳۱ مرداد آخرین مهلت ثبت نام جشنواره قرآنی مدهامتان در لرستان 2016-08-21_021356

به گزارش«کانون سبحان» به نقل از شبستان، حجت الاسلام سید علی موسوی، مسئول دبیرخانه کانون های فرهنگی و هنری مساجد استان لرستان، امروز(۲۷ مرداد) درجمع خبرنگاران، گفت: مهلت ثبت نان اینترتی در جشنواره قرآنی مدهامتان تا ۳۱ مرداد تمدید شده است. وی افزود:  تاکنون  حدود ۴۰۰نفراز اعضای کانون های فرهنگی و هنری مساجد استان به […]

کد خبر:32941 | بازدید: 103
تاریخ انتشار:۱۲ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۰:۴۱ ق.ظ
پرينت خبر: چاپ مطلب

شهید مجتبی آدینه وند؛ سرسپرده با «حق»

۳۰ سال از شهادت مجتبی آدینه وند؛ دانشجوی طلبه ی شهید از شهرستان کوهدشت می گذرد؛ اما سهم مادرش در اتاق کوچکی است که بدون فرزندش، دنیایی را کم دارد.

به گزارش«کانون سبحان»؛ خواب دیده بود که در روز اربعین سال ۴۵، پسری برایش متولد می شود. در خواب گفته بودند که نامش را مجتبی بگذارد. خواب و تولد پسری، بیقرارش کرده است. به اتاق کوچکش می رود. در صبحی که مثل همه‌ی صبح‌های کوهدشت نبود.

فرزندانش تازه چشم در چشم خورشید باز کرده بودند. بانو پری که حالا دلش طاقت ندارد؛ دست ها را به آسمان برده. آن روز، مادر جوانی بود که ۹ ماه بارداری اش را به روزهای آخر رسانده. فرزندچهارم در راه بود.

قرعه ی نام مجتبی به نام قرآن

به روزی فکر می کند که در هفت ماهگی بارداری اش خواب تولد پسری را دیده. خواب را به همسرش می گوید. با هم به پیش روحانی شهر-آیت الله مروجی- می روند. آیت الله، ۳ نام را به آن ها پیشنهاد می دهد. هر سه نام لای کتاب قرآن می رود. نام مجتبی از صفحات قرآن، بیرون کشیده می شود.

خورشید اربعین به نزدیک ظهر رسیده. ساعت ۱۱ است. صورت مادر، رنگ باخته. پاهایش سنگین می شود. مادر نمی تواند نفس بزند. بانو پری احساس می کند کودکش را می خواهد بالا بیاورد. یا حسین می گوید. چشم هایش به آسمان می رود. صدای گریه ی نوزاد، خانه را سرزنده می کند. دست مادر، روی صورت نوزادش می رود.

شهدای کوهدشت

با انگشت سبابه خطوط کف دست پسرش را می نوازد. دست مجتبی، روی دست مادر می لغزد. نگاهش، مادر را مسحور کرده است. یک تکه زندگی در چشم هایش برق می زند. نوزادش را به سینه می گیرد. مجتبی، اما لب نمی زند. شیر مادر، دهان مجتبی را نزدیک نمی کند.

تولدی با وضو

مادر آن روز را به خاطر می آورد. اشک، گوشه ی چشمش را دلبسته ی مجتبی می کند. به قاب عکس شهید دست می کشد. دستش روی قاب، بوسه می شود:«مجتبی وقتی متولد شد؛ اصلاً لب به شیر نمی زد. هر کاری می کردم؛ فایده نداشت. همسرم قضیه را برای آیت الله مروجی تعریف می کند. آیت الله می گوید این نوزاد، در روز اربعین به دنیا آمده است. باید شیر مادر را با وضو بمکد. آن روز وضو گرفتم و مجتبی دیگر سینه را به دهان گرفت.»

مجتبی، از آن روز به بعد بدون وضو لب به شیر مادر نمی زند. مادر قربان صدقه اش می رود. دورش چرخ می خورد:«مادر به فدایت.» مادر در صورتِ جگرگوشه اش ماهی را می بیند که خانه اش را چراغان کرده.

شهدای کوهدشت

2016-08-02_104222 2016-08-02_104249

مجتبی، بزرگ تر می شود. به مدرسه می رود. برای همشاگردی هایش درس هایی را که نمی دانند؛ مرور می کند. صبح ها در دبستان است و شب ها پای مکتب آیت الله مروجی. کمک دست خانه است. برای برادر و خواهرهایش، جان می گذارد.

مجتبی، دوم دبیرستان است. به قم می رود. به مدت ۴۰ شبانه روز در قم و ۳ سال در مسجد سید اصفهان درس طلبگی می خواند. برای کنکور هم ثبت نام می کند. دانشگاه علامه طباطبایی پذیرفته می شود.

۱۰ سالِ بی نشان

سال ۵۹ است. اوائل جنگ می شود. هواپیماها آمدند. صدای خمپاره و موشک به گوش می رسید. هر ۵ پسر خانه به جبهه می روند. مجتبی هم بدون آنکه به خانه بگوید؛ از دانشگاه علامه طباطبایی به جبهه اعزام می شود. در عملیات فتح المبین شرکت می کند. مجروح می شود. نمی تواند طاقت بیاورد که جنگ باشد و او در خانه.

مجتبی با بوی مادر دوباره به جبهه می رود. عملیات کربلای ۴ می شود. تیربارچی گردان ابوالفضل است. هواپیماها مانند مور و ملخ هجوم می آورند. مثل برگ، از آسمان، آتش و گلوله می بارد. مجتبی، غسل شهادت را شب قبل به جا آورده. کفن هم پوشیده.

شهدای کوهدشت

گلوله ای از آسمان، تیربارچی را هدف می گیرد. مجتبی نام امام رضا(ع) را به لب جاری می کند. جانش به خون شهادت، سرخ می شود.

مجتبی، پس از شهادت مفقودالاثر است. هیچ نشانی ای در دسترس نیست. مادر، بی تاب روزها را چنگ می کشد. یکی از همرزمان مجتبی-حاج هادی قبادی- او را به خواب می بیند که پس از ۱۰ سال از پیدا شدنش خبر می دهد.

مادر، هر روز، بی تاب تر است. قلبش و نفسش خاطر مجتبی را می خواهد. ۱۰ سال می گذرد. پیکر شهید مجتبی پیدا می شود. در شهر، غوغا است. همه به استقبال شهید مجتبی می روند. شهید در مزار شهدا آرام می گیرد و مادر در کنار مزارش.

دنیایی که مجتبی را کم دارد

این روزها چشم های مادر، درد بیش تری دارد. سوی چشمانش در داغ فرزندش، کمتر شده. مویرگ یکی از چشم هایش پاره شده. ۵ سال تمام، خون از چشمش جاری بوده. رنگ چشم های مادر در هم می غلتد.

روزی را به خاطر می آورد که برای جراحی در بیمارستان بستری شده بود:«آن روز، مثل همیشه چشمم درد داشت. در بیمارستان بستری بودم. درد، تیر می کشید. لحظه ای گذشت. مجتبی به بالای تخت آمد. دلداری ام داد. دستی به چشمم کشید. جای دستش، شفا شد.»

شهدای کوهدشت

روزهای بی مجتبی، مادر را پیرتر کرده. غصه ی این روزهای مادر، دوری مجتبی است. حالا ۳۰ سال است که پس از شهادتش، در اتاق مجتبی خاطر فرزندش را نفس می کشد.

جنگ که خاطره می شود، همرزمان مجتبی گاهی برای دیدن مادرش می‌آیند. با دیدن آن ها دل مادر تازه می شود. بوی مجتبی را در خاطرات آن ها جست و جو می کند.

این روزها زندگی بانو پری-مادر شهید مجتبی آدینه وند-، در اتاق کوچکی می گذرد که بدون فرزندش، دنیایی را کم دارد.

*****

نامه اي از شهيد مجتبي آ‌دينه وند به يكي از دوستان همرزمش، شهيد اسماعيل هاديان:

بسمه تعالي

“ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذين سبقونا بالايمان”

خداوند به شما جديت در تحصيل، رو شنايي حافظه و قلم تعهدآ‌ور و به رزمندگان پايان اين انتظار و به ما به واسطه همدمي با اينان لياقت چشيدن شمه اي از درياي استقامت و ايمان و تعصب در دين عطا بفرمايد.

از تنها چيزي كه عقب مانده ام و اصل هم همان است؛ عدم بهره برداري و ذخيره نكردن اوقات اين جاست، بارها گفتهام فقط به محض تذکر براي دل غافل  خود مي گويم كه تحت عنایت خداوند به بسيجيان تمام ارزش هاي الهي اينجا تجسم پيدا كرده؛ ولي بيدار مي بايد كه در اين معبد به تخليه و تزیين روح بنشيند.

پس متقابلاً اگر از من مي خواهي؛ بيشمار برايت دعا كنم از خدا بخواه جرقه ي بيداري را در دل دوستت بيفكند كه سرمنشأ سير به طرف خدا همين است؛ وقتي بيدار شدي مي خواهي؛ وقتي خواستي حركت مي كني و وقتي حركت كردي؛ مي يابي.

و همان طور كه عرض شد در اين جا ارزش ها با نمود واقعي خود تجلي پيدا كرده اند. پس مي توان گفت بيدار شدن يعني يافتن و صحت اين سخن را مي توان در كلام علماي در خط اين زمان و در رأس آ‌نها پيرو مرشدمان يافت كه در توصيف اين رزمندگان راه يافته بدين مضمون مي گويد: آن ها ذوب شده در تجليات الهي هستند و مقامي كه عارفي و عالمي مي يابد؛ طي ساليان دراز رياضت تحصيل كند؛ در طريق جهش وار اينان به دست آمده.

انتهای پیام/

گزارش: فاطمه نیازی  – آسوبان

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

rah
2015-04-27_132103
ogat94
104994_orig
104991_orig
2015-04-19_130338
2015-06-26_055049
2015-06-29_234100
2015-11-16_000503
2015-11-24_095018
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ و متعلق به "کانون فرهنگی و هنری سبحان مسجد جامع کوهدشت"می باشد.
طراحی: دیــــزاین