- کانون سبحان - http://kanoonsobhan.ir -

ابیاتی در مورد «مدیر» سروده بهروز ضرونی

[1]

مدیر
مدیر هست آدمی کت و شلواری

کت و شلواری توسی یا سرمه ای
زمستانش نیست کاپشنی و هست کت و شلواری

چرا که جنابش هست چاق و چله و گرما ای

چله تابستان هست و مدیرش باز کت و شلواری

کت و شلوار نیست که جای خالی است
***
مدیر هست آدمی عزیز و ادیب

سخنور هست و سخندان و خطیب
تسبیح در دست و خودکار به جیب

پی حل مشکلات می خزد نجیب

حواس پرت هست و سر به شیب

آخر مدیر هست شغلی پر رقیب
***
مدیر هست آدمی همه فن حریف

هرچند که باشدش لاغر و نحیف
ماله کش است در نقطه چین ظریف

آخر هست مدیر روحش لطیف
شعر چون مدیر دیده ای سخیف؟

چه بایدش کرد وقتی باید ردیف

***
مدیر هست آدمی پشت میز

امضا می کند نامه ها را کند و تیز
در تماس هست با نماینده ریز ریز

آخر صندلی ریاستش هست لیز لیز
رانتی هست و منفعت طلب نیز

وقتی می رسد سفارش ها ریز ریز

***
پاسخ گویی نباشد کار او

تامین بودجه نباشد کار او
حل بحران نباشد کار او

نظارت هم نباشد کار او
مدیر هست آدمی مفت خور و چیزها

اگر اوصافش باشد این مسأله ها
بالاخره شد آنچه باید میشد

شعر اگر دیدی برسان سلام ما را
***

بهروز ضرونی _ ۰۶/۰۷/۱۳۹۷

در شهر من
در شهر من کار گر نیست کارگر هست

هرچند نیست پول اما داد و ستد هست
در شهر من نپرسید نیست چرا کار داد و ستد هست

یک روز اگر بود بپرسید کار چرا هست
در شهر من گرچه هست مسئول نایاب

اما مدیر که فراوان یافت هست
در شهر من غم بیکار شدن نیست

هرکس نیست جیره خوار بیکار هست
در شهر من بارها وعده ها بدادند و برفتند

آخر وعده ها حکم بهارستان هست
در شهر من گویند شمال قشنگ است

اما آیا به زیبایی شیرزش هست؟
در شهر من سکوت نخبه و خبره بلند است

اما از شانس بد هم مافیا چشم بند هست
در شهر من هوا ناجوان مردانه سرد است

اما آیا از دولتش جوان مردی هست؟
بهروز ضرونی _۰۶/۰۷/۱۳۹۷